شاعر: جامی
باز صبح طرب از مطلع امید دمید
نفحات ظفر از گلشن اقبال وزید
نامه بسته سرآمد ز مراد دل من
حاصل نامه مرادی که دلم می طلبید
فتح ناکرده چو نافه سر آن نامه هنوز
به مشام دل و جان رایحه فتح رسید
هر که را بود پر از گوهر اخلاص درون
چون صدف شد همه تن گوش چو آن مژده شنید
لله الحمد که آن نقش که خاطر می خواست
آمد آخر ز پس پرده تقدیر پدید
خار هر کید که بدخواه به راه تو نهاد
خنجری گشت که جز در جگر او نخلید
دمبدم جامی از اخلاص کند همره باد
سوی تو فاتحه فاتح ابوباب مزید
زمین
این کبوتربچه هم عزم هوا کرد و پرید
چون صفیری و ندایی ز سوی غیب شنید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 791
هفتهای میرود از عمر و به ده روز کشید
کز گلستان صفا بوی وفایی ندمید
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 273
یارب این نامهسِیَهکردهی بیفایدهعُمْر
همچُنان، از کَرَمَت بَر نگرفتهست امید
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 119
داستان پسر هند مگر نشنیدی
که از او بر سر اولاد پیمبر چه رسید
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 86
ملک هند به خلیفه بغداد تحفه ها فرستاد همراه طبیبی فیلسوف به مهارت در طب و حکمت موصوف، پیش خلیفه به پای خاست که سه چیز آورده ام که جز ملوک را نباید و جز سلاطین را نشاید.
فرمود که آن کدام است؟ گفت: اول خضابی که موی سفید را سیاه گرداند به وجهی که هرگز متغیر نشود و سفید نگردددویم معجونی که هر چند طعام خورد معده گران نگردد و مزاج از اعتدال نیفتد سیوم ترکیبی که پشت را قوی گرداند و رغبت مباشرت آرد و از تکرار آن نه ضعف بصر خیزد و نه نقصان قوت.
جامیبهارستانروضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)بخش 6
حلقه گوش تو را هر که بدین لطف بدید
حلقه بندگی عشق تو در گوش کشید
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 270
فارسی متن کا ماخذ: گنجور