شاعر: جامی
ز سبزه گرد لب جوی خط تازه دمید
به تازگی خط آیندگان باغ رسید
کشید سبزه به زنگار خورده سوزن خویش
به هر دلی که ز دی خارهای غصه خلید
ز بس که فیض عطا ریخت بر چمن باران
ز بار منت او گردن بنفشه خمید
چراست گرد لب غنچه گشته غرقه به خون
اگر نه صبح به دندان شبنمش نگزید
ز لاله شد همه صحرا پر از پیاله لعل
خوشا کسی که می عیش ازان پیاله کشید
چو سنگ حادثه بسیار شد ز ژاله به باغ
گل از توهم آن در شکاف غنچه خزید
چو خون گشاد ز رگ ارغوان به نشتر برق
هزار قطره برون آمد و یکی نچکید
ز نوک خامه جامی هزار گل بشکفت
به سوی او چو نسیم قبول شاه وزید
کسی که نکته رنگین ز دفترش ننوشت
گلی ز باغ معانی به دست خویش نچید
زمین
گذشت عمر به لرزیدنم ز بیم و امید
قضا نوشت مگر سرخطم به سایهٔ بید
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1582
جهان بر ابرویِ عید از هِلال وَسمه کشید
هِلال عید در ابرویِ یار باید دید
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 238
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد، مصرفش گُل است و نَبید
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 239
دریغ! مدحت چون زر و آبدار غزل
که چابکیش نیاید همی به لفظ پدیذ
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 47
سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید
سلام گرد جهان گشت جز تو نپسندید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 955
قلم به یاد تو در مشت من نمیگنجد
که دیر شد که نرفتهست در دوات امید
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 28
به سمع خواجه رسانید اگر مجال بود
که ای خزانهٔ ارزاق را کف تو کلید
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 117 - ظاهرا در مدح صاحب دیوان است
ز راه رفتن و آسودنم چه سود و زیان
چو هر دو معنی نتوان همی معاینه دید
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 85
درین مقام طرب بی تعب نخواهی دید
که جای نیک و بدست و سرای پاک و پلید
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 62 - در عزت عزلت و قناعت گوید
بیار باده که گردون بکام ما گردید
مثال غنچه نواها ز شاخسار دمید
علامہ اقبالپیام مشرقمی باقیغزل شمارهٔ 14
فارسی متن کا ماخذ: گنجور