صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 62 - در عزت عزلت و قناعت گوید

قصیدهٔ شمارهٔ 62 - در عزت عزلت و قناعت گوید

شاعر: سنایی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ید

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 12

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

درین مقام طرب بی تعب نخواهی دید

که جای نیک و بدست و سرای پاک و پلید

2

مدار امید ز دهر دو رنگ یک رنگی

که خار جفت گلست و خمار جفت نبید

3

به عیش ناخوش او در زمانه تن در ده

که در طویلهٔ او با شبه است مروارید

4

ز دور هفت رونده طمع مدار ثبات

میان چار مخالف مجوی عیش لذیذ

5

که دیدی از بنی آدم که بر سریر سرور

دو دم کشید کز آن صد هزار غم نچشید

6

به شهوتی که برانی چه خوش بوی که همی

ز جانت کم شود آن یک دو قطره کز تو چکید

7

نگر چه شوخ جهانیست زان که جفت از جفت

خوشی نیافت که تا پاره‌ای ز جان نبرید

8

چو دل نهادی بر نور روز هم در وقت

زمانه گوید خیز و نماز شام رسید

9

چو باز در شب تاری خوشت بباید خفت

خروس گوید برجه که نور صبح دمید

10

دو دوست چون بهم آیند همچو پره و قفل

که تا دمی رخ هجرانشان نباید دید

11

همی بناگه بینی گرانی اندر حال

بیاید و به میانشان فرو خزد چو کلید

12

درین زمانه که دیو از ضعیفی مردم

همی سلاح ز لاحول سازد و تعویذ

13

کسی که عزت عزلت نیافت هیچ نیافت

کسی که ریو قناعت ندید هیچ ندید

14

کسی که شاخ حقیقت گرفت بد نگرفت

کسی که راه شریعت گزید بد نگزید

15

رهی خوشست ولیکن ز جهل خواجه همی

خوشی نیابد ازو همچنان که خار از خید

16

برین سنا نرسد مرد تا سنایی وار

روان پاکش ازین آشیانه بر نپرید

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشود

کفر در دیدهٔ انصاف تو پنهان نشود

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 61 - نه هر که به طور رود موسی عمران شود

اگلی نظم

قصهٔ یوسف مصری همه در چاه کنید

ترک خندان لب من آمد هین راه کنید

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 63 - در مدح بهرامشاه

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گذشت عمر به لرزیدنم ز بیم و امید

قضا نوشت‌ مگر سرخطم‌ به‌ سایهٔ بید

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1582

به گرد عارض تو گر دمیده یک دو سه موی

مکن ز عشق من و حسن خویش قطع امید

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 9

به طرف باغ عجب دلکش است سایه بید

که لمعه لمعه درخشد ازان میان خورشید

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 154

ز سبزه گرد لب جوی خط تازه دمید

به تازگی خط آیندگان باغ رسید

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 273

جهان بر ابرویِ عید از هِلال وَسمه کشید

هِلال عید در ابرویِ یار باید دید

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 238

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

وظیفه گر برسد، مصرفش گُل است و نَبید

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 239

دریغ! مدحت چون زر و آبدار غزل

که چابکیش نیاید همی به لفظ پدیذ

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 47

سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید

سلام گرد جهان گشت جز تو نپسندید

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 955

قلم به یاد تو در مشت من نمی‌گنجد

که دیر شد که نرفته‌ست در دوات امید

سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 28

به سمع خواجه رسانید اگر مجال بود

که ای خزانهٔ ارزاق را کف تو کلید

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 117 - ظاهرا در مدح صاحب دیوان است

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور