شاعر: سنایی
درین مقام طرب بی تعب نخواهی دید
که جای نیک و بدست و سرای پاک و پلید
مدار امید ز دهر دو رنگ یک رنگی
که خار جفت گلست و خمار جفت نبید
به عیش ناخوش او در زمانه تن در ده
که در طویلهٔ او با شبه است مروارید
ز دور هفت رونده طمع مدار ثبات
میان چار مخالف مجوی عیش لذیذ
که دیدی از بنی آدم که بر سریر سرور
دو دم کشید کز آن صد هزار غم نچشید
به شهوتی که برانی چه خوش بوی که همی
ز جانت کم شود آن یک دو قطره کز تو چکید
نگر چه شوخ جهانیست زان که جفت از جفت
خوشی نیافت که تا پارهای ز جان نبرید
چو دل نهادی بر نور روز هم در وقت
زمانه گوید خیز و نماز شام رسید
چو باز در شب تاری خوشت بباید خفت
خروس گوید برجه که نور صبح دمید
دو دوست چون بهم آیند همچو پره و قفل
که تا دمی رخ هجرانشان نباید دید
همی بناگه بینی گرانی اندر حال
بیاید و به میانشان فرو خزد چو کلید
درین زمانه که دیو از ضعیفی مردم
همی سلاح ز لاحول سازد و تعویذ
کسی که عزت عزلت نیافت هیچ نیافت
کسی که ریو قناعت ندید هیچ ندید
کسی که شاخ حقیقت گرفت بد نگرفت
کسی که راه شریعت گزید بد نگزید
رهی خوشست ولیکن ز جهل خواجه همی
خوشی نیابد ازو همچنان که خار از خید
برین سنا نرسد مرد تا سنایی وار
روان پاکش ازین آشیانه بر نپرید
زمین
گذشت عمر به لرزیدنم ز بیم و امید
قضا نوشت مگر سرخطم به سایهٔ بید
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1582
به گرد عارض تو گر دمیده یک دو سه موی
مکن ز عشق من و حسن خویش قطع امید
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 9
به طرف باغ عجب دلکش است سایه بید
که لمعه لمعه درخشد ازان میان خورشید
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 154
ز سبزه گرد لب جوی خط تازه دمید
به تازگی خط آیندگان باغ رسید
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 273
جهان بر ابرویِ عید از هِلال وَسمه کشید
هِلال عید در ابرویِ یار باید دید
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 238
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد، مصرفش گُل است و نَبید
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 239
دریغ! مدحت چون زر و آبدار غزل
که چابکیش نیاید همی به لفظ پدیذ
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 47
سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید
سلام گرد جهان گشت جز تو نپسندید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 955
قلم به یاد تو در مشت من نمیگنجد
که دیر شد که نرفتهست در دوات امید
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 28
به سمع خواجه رسانید اگر مجال بود
که ای خزانهٔ ارزاق را کف تو کلید
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 117 - ظاهرا در مدح صاحب دیوان است
فارسی متن کا ماخذ: گنجور