صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »واسطة العقد
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 154

غزل شمارهٔ 154

شاعر: جامی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ید

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 12

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

به طرف باغ عجب دلکش است سایه بید

که لمعه لمعه درخشد ازان میان خورشید

2

زنند چشمکت آن لمعه ها ز جنبش باد

که خیز دیده عبرت گشا به لاله و خید

3

به لاله بین که چه سان داغ بر جگر دارد

که نیست ساغر عشرت به دست او جاوید

4

به خید بین که فکنده پلاس ماتم خویش

که خواهدش به خزان طی شدن بساط امید

5

ز تاج نرگس و تخت گلم به یاد آمد

زوال افسر پرویز و مسند جمشید

6

نوای مرغ خزان دیده چیست موسم گل

دهد به وصل پس از محنت فراق نوید

7

کنید یاد ز جاوید فرقتی که مراست

خدای را چو نوای نوید او شنوید

8

خوش است صورت و معنی به وفق یکدیگر

چو نامه تو سیه شد چه سود جامه سفید

9

صریر کلک تو جامی اگر به چرخ رسد

ز رشک مزمر خود بر زمین زند ناهید

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حسن تو راه امید و بیم زد

نبوت شاهی به هفت اقلیم زد

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 153

اگلی نظم

کجا شد آنکه شب آن مه به خانه من بود

نهاده گوش رضا بر فسانه من بود

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 155

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گذشت عمر به لرزیدنم ز بیم و امید

قضا نوشت‌ مگر سرخطم‌ به‌ سایهٔ بید

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1582

جهان بر ابرویِ عید از هِلال وَسمه کشید

هِلال عید در ابرویِ یار باید دید

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 238

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

وظیفه گر برسد، مصرفش گُل است و نَبید

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 239

دریغ! مدحت چون زر و آبدار غزل

که چابکیش نیاید همی به لفظ پدیذ

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 47

سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید

سلام گرد جهان گشت جز تو نپسندید

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 955

قلم به یاد تو در مشت من نمی‌گنجد

که دیر شد که نرفته‌ست در دوات امید

سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 28

به سمع خواجه رسانید اگر مجال بود

که ای خزانهٔ ارزاق را کف تو کلید

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 117 - ظاهرا در مدح صاحب دیوان است

ز راه رفتن و آسودنم چه سود و زیان

چو هر دو معنی نتوان همی معاینه دید

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 85

درین مقام طرب بی تعب نخواهی دید

که جای نیک و بدست و سرای پاک و پلید

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 62 - در عزت عزلت و قناعت گوید

بیار باده که گردون بکام ما گردید

مثال غنچه نواها ز شاخسار دمید

علامہ اقبال»پیام مشرق»می باقی»غزل شمارهٔ 14

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور