شاعر: جامی
به طرف باغ عجب دلکش است سایه بید
که لمعه لمعه درخشد ازان میان خورشید
زنند چشمکت آن لمعه ها ز جنبش باد
که خیز دیده عبرت گشا به لاله و خید
به لاله بین که چه سان داغ بر جگر دارد
که نیست ساغر عشرت به دست او جاوید
به خید بین که فکنده پلاس ماتم خویش
که خواهدش به خزان طی شدن بساط امید
ز تاج نرگس و تخت گلم به یاد آمد
زوال افسر پرویز و مسند جمشید
نوای مرغ خزان دیده چیست موسم گل
دهد به وصل پس از محنت فراق نوید
کنید یاد ز جاوید فرقتی که مراست
خدای را چو نوای نوید او شنوید
خوش است صورت و معنی به وفق یکدیگر
چو نامه تو سیه شد چه سود جامه سفید
صریر کلک تو جامی اگر به چرخ رسد
ز رشک مزمر خود بر زمین زند ناهید
زمین
گذشت عمر به لرزیدنم ز بیم و امید
قضا نوشت مگر سرخطم به سایهٔ بید
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1582
جهان بر ابرویِ عید از هِلال وَسمه کشید
هِلال عید در ابرویِ یار باید دید
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 238
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد، مصرفش گُل است و نَبید
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 239
دریغ! مدحت چون زر و آبدار غزل
که چابکیش نیاید همی به لفظ پدیذ
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 47
سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید
سلام گرد جهان گشت جز تو نپسندید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 955
قلم به یاد تو در مشت من نمیگنجد
که دیر شد که نرفتهست در دوات امید
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 28
به سمع خواجه رسانید اگر مجال بود
که ای خزانهٔ ارزاق را کف تو کلید
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 117 - ظاهرا در مدح صاحب دیوان است
ز راه رفتن و آسودنم چه سود و زیان
چو هر دو معنی نتوان همی معاینه دید
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 85
درین مقام طرب بی تعب نخواهی دید
که جای نیک و بدست و سرای پاک و پلید
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 62 - در عزت عزلت و قناعت گوید
بیار باده که گردون بکام ما گردید
مثال غنچه نواها ز شاخسار دمید
علامہ اقبالپیام مشرقمی باقیغزل شمارهٔ 14
فارسی متن کا ماخذ: گنجور