شاعر: جامی
به گرد عارض تو گر دمیده یک دو سه موی
مکن ز عشق من و حسن خویش قطع امید
که نگسلم ز تو پیوند مهر اگر به مثل
خط تو زلف شود زلف ریش و ریش سفید
زمین
گذشت عمر به لرزیدنم ز بیم و امید
قضا نوشت مگر سرخطم به سایهٔ بید
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1582
جهان بر ابرویِ عید از هِلال وَسمه کشید
هِلال عید در ابرویِ یار باید دید
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 238
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد، مصرفش گُل است و نَبید
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 239
دریغ! مدحت چون زر و آبدار غزل
که چابکیش نیاید همی به لفظ پدیذ
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 47
سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید
سلام گرد جهان گشت جز تو نپسندید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 955
قلم به یاد تو در مشت من نمیگنجد
که دیر شد که نرفتهست در دوات امید
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 28
به سمع خواجه رسانید اگر مجال بود
که ای خزانهٔ ارزاق را کف تو کلید
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 117 - ظاهرا در مدح صاحب دیوان است
ز راه رفتن و آسودنم چه سود و زیان
چو هر دو معنی نتوان همی معاینه دید
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 85
درین مقام طرب بی تعب نخواهی دید
که جای نیک و بدست و سرای پاک و پلید
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 62 - در عزت عزلت و قناعت گوید
بیار باده که گردون بکام ما گردید
مثال غنچه نواها ز شاخسار دمید
علامہ اقبالپیام مشرقمی باقیغزل شمارهٔ 14
فارسی متن کا ماخذ: گنجور