جامی»دیوان اشعار»خاتمة الحیات»قطعات»شمارهٔ 8شمارهٔ 8شاعر: جامیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: دمیہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: قطعهآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںعالم از مردم پر است اما نباشد در میانفارق ایشان ز گاو و خر بجز گوش و دمی2نقل کریںکرد دانا وضع آیینه که چون آن را گهیپیش روی خود نهد آید به چشمش مردمی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدنیا جیفه است و اهل دنیااکثر چو سگان جیفه خوارهجامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 7اگلی نظمبه گرد عارض تو گر دمیده یک دو سه مویمکن ز عشق من و حسن خویش قطع امیدجامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 9زمینہم وزن و قافیہ نظمیںخود درشتی گر ببیند کور چشم و کور دلخواه با او مردمی کن خواه با او کژدمیسنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 194ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمبه گرد عارض تو گر دمیده یک دو سه مویمکن ز عشق من و حسن خویش قطع امیدجامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 9
خود درشتی گر ببیند کور چشم و کور دلخواه با او مردمی کن خواه با او کژدمیسنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 194