سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 194شمارهٔ 194شاعر: سناییوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: دمیہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: قصیدهآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںخود درشتی گر ببیند کور چشم و کور دلخواه با او مردمی کن خواه با او کژدمی2نقل کریںهر که از بیچشم دارد مردمی و شرم چشمهمچنان باشد که دارد چشم ز ارزن گندمی3نقل کریںمردمی کردن کی آید از خری کز روی طبعچشم او بیمردمست و جسم او بیمردمی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای کاشکی ز مادر گیتی نزادمییا پس چو زاده بودم جان را بدادمیسنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 193اگلی نظماحوال خود چه عرض کنم هر زمان همیبینم مضرت تن و نقصان جان همیسنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 195زمینہم وزن و قافیہ نظمیںعالم از مردم پر است اما نباشد در میانفارق ایشان ز گاو و خر بجز گوش و دمیجامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 8ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای کاشکی ز مادر گیتی نزادمییا پس چو زاده بودم جان را بدادمیسنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 193
اگلی نظماحوال خود چه عرض کنم هر زمان همیبینم مضرت تن و نقصان جان همیسنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 195
عالم از مردم پر است اما نباشد در میانفارق ایشان ز گاو و خر بجز گوش و دمیجامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 8