صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 61 - نه هر که به طور رود موسی عمران شود

قصیدهٔ شمارهٔ 61 - نه هر که به طور رود موسی عمران شود

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اننشود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

تا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشود

کفر در دیدهٔ انصاف تو پنهان نشود

2

تا چو بستان نشوی پی سپر خلق ز شوق

دلت از شوق ملک روضه و بستان نشود

3

تا مهیا نشوی حال تو نیکو نشود

تا پریشان نشوی کار به سامان نشود

4

تا تو در دایرهٔ فقر فرو ناری سر

خانهٔ حرص تو و آز تو ویران نشود

5

تا تو خوشدل نشوی در پی دلبر نرسی

تا که از جان نبری جفت تو جانان نشود

6

هر که در مصر شود یوسف چاهی نبود

و آنکه بر طور شود موسی عمران نشود

7

تو چنان والهٔ نانی ز حریصی که اگر

جان شود خالی از جسم تو یک نان نشود

8

صد نمازت بشود باک نداری به جوی

چست می‌باشی تا خدمت سلطان نشود

9

راه مخلوقان گیری و نیندیشی هیچ

دیو بر تخت سلیمان چو سلیمان نشود

10

دامن عشق نگهدار که در دیدهٔ عقل

سرو آزاد تو جز خار مغیلان نشود

11

مرد باید که سخندان بود و نکته شناس

تا چو می‌گوید از آن گفته پشیمان نشود

12

گر فرشته بزند راه تو شیطان تو اوست

دیو دیوان تو با دیو به زندان نشود

13

بی خود از هیچ به کفر آیی و این نیست عظیم

با خود از هیچ به دین آیی و درمان نشود

14

دست بتگر ببر و زینت بتخانه بسوز

گر بت نفس و هوای تو مسلمان نشود

15

کم زن بد دل یک لخت به عذرا نزند

عاشق مصلح در مصلحت جان نشود

16

خانهٔ سودا ویران کن و آسان بنشین

حامل عاقل با زیره به کرمان نشود

17

خواجه گر مردی زین نکته برون آی و مپای

صوفی صافی در خدمت دهقان نشود

18

گر تو رنگ آوری و طیره شوی غم نخورم

سنگ اگر لعل شود جز به بدخشان نشود

19

در سراپردهٔ فقر آی و ز اوباش مترس

سینهٔ جاهل جز غارت شیطان نشود

20

شربت از دست سنایی خور و ایمن می‌باش

زان که گاه طمع او بر در خصمان نشود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای خدایی که رهیت افسر دو جهان نشود

تا بر حسب تو فرش قدمش جان نشود

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 60 - در مدح ناصح الملک کمال‌الدین شیخ الحرمین خطیب نوآبادی

اگلی نظم

درین مقام طرب بی تعب نخواهی دید

که جای نیک و بدست و سرای پاک و پلید

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 62 - در عزت عزلت و قناعت گوید

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گر سر زلف تو از باد پریشان نشود

خلق بیچاره چنین بیدل و حیران نشود

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 721

گر چه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشود

تا ریا وَرزَد و سالوس مسلمان نشود

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 227

عشق را پرده ناموس نگهبان نشود

بادبان پرده مستوری طوفان نشود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3606

سر آشفته ز دستار بسامان نشود

جمع گردیدن کف لنگر طوفان نشود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3607

وعظ من گرد فشانندهٔ عصیان نشود

آستین عسل آلودهٔ مگس ران نشود

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 360

سوز و شوقِ مَلَکی بر دلت آسان نشود

تا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشود

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 59 - از راه پر مخافت عشق گوید

ای خدایی که رهیت افسر دو جهان نشود

تا بر حسب تو فرش قدمش جان نشود

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 60 - در مدح ناصح الملک کمال‌الدین شیخ الحرمین خطیب نوآبادی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور