صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3607

غزل شمارهٔ 3607

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اننشود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

سر آشفته ز دستار بسامان نشود

جمع گردیدن کف لنگر طوفان نشود

2

گل چو خندید محال است دگر غنچه شود

سر چو آشفته شد از عشق، بسامان نشود

3

شوخی حسن عیان می شود از پرده شرم

برق از ابر محال است نمایان نشود

4

پنبه نازده حلاج ز حق می خواهد

مغز منصور محال است پریشان نشود

5

دزد را خاطر آگاه شب مهتاب است

دل روشن گهران عاجز شیطان نشود

6

از تهی چشمی ما رزق پراکنده شده است

دانه در دام محال است پریشان نشود

7

بگذر از پرورش نفس که این بدکردار

آشنا چون سگ دیوانه به احسان نشود

8

تا صدف مهر خموشی نزند بر لب خود

آب در حوصله اش گوهر غلطان نشود

9

حرص جان می دهد از بهر پریشان گردی

مور قانع به کف دست سلیمان نشود

10

هرکه را جوهر ذاتی نبود جامه فتح

به که چون تیغ درین معرکه عریان نشود

11

چه خیال است که صائب ز سخن گردد سیر؟

تشنه سیراب ز سرچشمه حیوان نشود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عشق را پرده ناموس نگهبان نشود

بادبان پرده مستوری طوفان نشود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3606

اگلی نظم

حسن را حلقه خط مانع رفتن نشود

نور خورشید، نظربند ز روزن نشود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3608

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گر سر زلف تو از باد پریشان نشود

خلق بیچاره چنین بیدل و حیران نشود

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 721

گر چه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشود

تا ریا وَرزَد و سالوس مسلمان نشود

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 227

سوز و شوقِ مَلَکی بر دلت آسان نشود

تا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشود

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 59 - از راه پر مخافت عشق گوید

ای خدایی که رهیت افسر دو جهان نشود

تا بر حسب تو فرش قدمش جان نشود

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 60 - در مدح ناصح الملک کمال‌الدین شیخ الحرمین خطیب نوآبادی

تا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشود

کفر در دیدهٔ انصاف تو پنهان نشود

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 61 - نه هر که به طور رود موسی عمران شود

وعظ من گرد فشانندهٔ عصیان نشود

آستین عسل آلودهٔ مگس ران نشود

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 360

عشق را پرده ناموس نگهبان نشود

بادبان پرده مستوری طوفان نشود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3606

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور