صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عرفی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 360

غزل شمارهٔ 360

شاعر: عرفی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اننشود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

وعظ من گرد فشانندهٔ عصیان نشود

آستین عسل آلودهٔ مگس ران نشود

2

نیست در خوان محبت خورشی غیر نمک

لخت دل هر که نیندوخته مهمان نشود

3

کشوری هست که در وی رود از کفر سخن

همه جا گفت و شنو بر سر ایمان نشود

4

پا منه بر سر بالین اسیران، کاینجا

هیچ بی درد نیاید که پریشان نشود

5

دیدن روی تو ممکن نبود بی حیرت

آن نه چشم است که در روی تو حیران نشود

6

غمزهٔ روزهٔ پیشینه حرامش بادا

کشته ای کز پی زخمت، همه تن، جان نشود

7

به تماشای گلستان خلیلم مبرید

که گل و لاله دگر آتش سوزان نشود

8

عرفی ار خدمت بت کم کند ای خادم دیر

مزنش طعنه که ناگاه مسلمان نشود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آن که در راه طلب ماند و پایی نکشد

گو سر رشته رها کن که به جایی نکشد

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 359

اگلی نظم

آنان که وصف تو تقریر می‌کنند

خواب ندیده را تعبیر می‌کنند

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 361

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گر سر زلف تو از باد پریشان نشود

خلق بیچاره چنین بیدل و حیران نشود

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 721

گر چه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشود

تا ریا وَرزَد و سالوس مسلمان نشود

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 227

سوز و شوقِ مَلَکی بر دلت آسان نشود

تا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشود

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 59 - از راه پر مخافت عشق گوید

ای خدایی که رهیت افسر دو جهان نشود

تا بر حسب تو فرش قدمش جان نشود

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 60 - در مدح ناصح الملک کمال‌الدین شیخ الحرمین خطیب نوآبادی

تا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشود

کفر در دیدهٔ انصاف تو پنهان نشود

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 61 - نه هر که به طور رود موسی عمران شود

عشق را پرده ناموس نگهبان نشود

بادبان پرده مستوری طوفان نشود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3606

سر آشفته ز دستار بسامان نشود

جمع گردیدن کف لنگر طوفان نشود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3607

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور