شاعر: سنایی
داستان پسر هند مگر نشنیدی
که از او بر سر اولاد پیمبر چه رسید
پدر او لب و دندان پیمبر بشکست
مادر او جگر عم پیمبر بمکید
خود به ناحق حق داماد پیمبر بگرفت
پسر او سر فرزند پیمبر ببرید
بر چنین قوم چرا لعنت و نفرین نکنیم
لعنة الله یزیدا و علی حب یزید
زمین
ملک هند به خلیفه بغداد تحفه ها فرستاد همراه طبیبی فیلسوف به مهارت در طب و حکمت موصوف، پیش خلیفه به پای خاست که سه چیز آورده ام که جز ملوک را نباید و جز سلاطین را نشاید.
فرمود که آن کدام است؟ گفت: اول خضابی که موی سفید را سیاه گرداند به وجهی که هرگز متغیر نشود و سفید نگردددویم معجونی که هر چند طعام خورد معده گران نگردد و مزاج از اعتدال نیفتد سیوم ترکیبی که پشت را قوی گرداند و رغبت مباشرت آرد و از تکرار آن نه ضعف بصر خیزد و نه نقصان قوت.
جامیبهارستانروضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)بخش 6
حلقه گوش تو را هر که بدین لطف بدید
حلقه بندگی عشق تو در گوش کشید
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 270
باز صبح طرب از مطلع امید دمید
نفحات ظفر از گلشن اقبال وزید
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 272
این کبوتربچه هم عزم هوا کرد و پرید
چون صفیری و ندایی ز سوی غیب شنید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 791
هفتهای میرود از عمر و به ده روز کشید
کز گلستان صفا بوی وفایی ندمید
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 273
یارب این نامهسِیَهکردهی بیفایدهعُمْر
همچُنان، از کَرَمَت بَر نگرفتهست امید
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 119
فارسی متن کا ماخذ: گنجور