صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »قصاید
  5. »شمارهٔ 20

شمارهٔ 20

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ان

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 23

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

این همایون خانه کامد خانه چشم جهان

روشنایی باد ازو چشم جهان را جاودان

2

خانه چشمش چرا گویم چو روشن دیده ام

در سیاهی نور آن پنهان و نور این عیان

3

سبز پوشان صف زده از دور گرد او مگر

بیت معمور است کامد بر زمین از آسمان

4

در صفا چون خانه کعبه است لیک افتاده است

زمزم آنجا بر کران از خانه اینجا در میان

5

از در تحسین بود نجار کز درهای او

بر رخ نظارگی بگشاده ابواب جنان

6

در نیابد خورده کاری های نقشش عقل پیر

بی فرنگی چشم ها از شیشه های تابه دان

7

بر لب حوض ز مرمر بسته اش بنشین دمی

تا بلور حل در آب منعقد بینی روان

8

می جهد رقصان به بالا آب از فواره اش

در هوای بزم شاه کام بخش کامران

9

شاه ابوالغازی معز ملک و دین سلطان حسین

آفتاب عدل و احسان سایه امن و امان

10

آن که گر سازد به قدر حشمت خود منزلی

تنگ آید زان عمارت عرصه کون و مکان

11

تا بود از گردش پرگار نقش آرای صنع

شمسه این لاجوردی سقف شمس خاوران

12

از زمین بوس سرافرازان زرین تاج باد

این سعادت خانه را پر زیب و زیور آستان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بانگ رحیل از قافله برخاست خیز ای ساربان

رختم بنه بر راحله آهنگ رحلت کن روان

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 19

اگلی نظم

برتر آمد در علو این منزل از چرخ برین

نیست با این منزلت یک خانه در روی زمین

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 21

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آن که فصل گل همی گویند، اینک آمد آن

گل گریبان می درد از خجلت نسرین خزان

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1558

آخر از بار تعلق‌های اسباب جهان

عبرتی بستیم بر دوش نگاه ناتوان

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2392

بسته‌ام چشم امید از الفت اهل جهان

کرده‌ام پیدا چوگوهر در دل دریا کران

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2394

بعد مردن از غبارم‌ کیست تا یابد نشان

نقش پای موج هم با موج می‌باشد روان

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2395

سخت جانی هرکجا آید به عرض امتحان

مغز ما را چون صدف خواهد برآورد استخوان

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2399

صورت اظهار معنی نیست محتاج بیان

ای دلت آیینه عرض جوهرت دارد زبان

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2400

خواسته تاراج گشته، سر نهاده بر زیان

لشکرت همواره یافه، چون رمهٔ رفته شبان

رودکی»ابیات پراکنده»شمارهٔ 112

دلبر بیگانه صورت مهر دارد در نهان

گر زبانش تلخ گوید قند دارد در دهان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1935

ای ز تو مه پای کوبان وز تو زهره دف زنان

می زنند ای جان مردان عشق ما بر دف زنان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1940

مهره‌ای از جان ربودم بی‌دهان و بی‌دهان

گر رقیب او بداند گو بدان و گو بدان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1941

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور