صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1558

غزل شمارهٔ 1558

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ان

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 23

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

آن که فصل گل همی گویند، اینک آمد آن

گل گریبان می درد از خجلت نسرین خزان

2

شکرستانی ست گویی باغ از شکرلبان

نیشکر زاری ست گوی گلشن، از عرعر مدان

3

این زمان آغاز سبزه ست و لب جو می رویم

کم ز جنت نیست گلشن، غیرت حورا مردان

4

طاعت ما شاهد و باده ست کز وی زنده ایم

محتسب بگذار تا میرد میان مرتدان

5

ما کیای زهد اهل فسق را خاک رهیم

چون مغان معتقد در زیر پای موبدان

6

بستر خاشاک کآسودیم و برخفتیم مست

بهتر از دیبای پر تشویش زرین مرقدان

7

ما به می خوردن ز بهر گور نگذاریم خشت

چون ز زر دیدیم سنگی قسم عالی گنبدان

8

هست فرق اندر میان دون و عالی همتی

خانه ای از عود و صندل ساخت این، اودر روان

9

چون جدایی خواست بود، ای دوست، دامن بر مچین

قدر صحبتها بدان و قدر گیر از بخردان

10

گر چه جوزاییم یا چون فرقدان هم محرم است

زان که هم جوزا جدا خواهد شدن هم فرقدان

11

خسروا، چون هیچ عاقل را ندیدی خوش دلی

خوش دل دیوانگان و عاشقان هجر دان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عافیت را در همه عالم نمی یابم نشان

گر چه می گردم به عالم هم نمی‌یابم نشان

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1557

اگلی نظم

جان من از بیدلان، آخر گهی یادی بکن

ور به انصافی نمی ارزیم، بیدادی مکن

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1559

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آخر از بار تعلق‌های اسباب جهان

عبرتی بستیم بر دوش نگاه ناتوان

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2392

بسته‌ام چشم امید از الفت اهل جهان

کرده‌ام پیدا چوگوهر در دل دریا کران

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2394

بعد مردن از غبارم‌ کیست تا یابد نشان

نقش پای موج هم با موج می‌باشد روان

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2395

سخت جانی هرکجا آید به عرض امتحان

مغز ما را چون صدف خواهد برآورد استخوان

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2399

صورت اظهار معنی نیست محتاج بیان

ای دلت آیینه عرض جوهرت دارد زبان

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2400

آمد آن سرو روان بیرون به پا گیسوکشان

شد مرا مربوط با هر موی او رگ‌های جان

جامی»دیوان اشعار»اشعار پراکنده»شمارهٔ 10

قبه بر کیوان رساند این کاخ گردون آستان

گو کلاه انداز ازین شادی زمین برآسمان

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 10

این همایون خانه کامد خانه چشم جهان

روشنایی باد ازو چشم جهان را جاودان

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 20

جان شیرین است گفتم آن دولب گفت آن دهان

در میان جان شیرین سر ما باید نهان

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 381

خواسته تاراج گشته، سر نهاده بر زیان

لشکرت همواره یافه، چون رمهٔ رفته شبان

رودکی»ابیات پراکنده»شمارهٔ 112

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور