صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2399

غزل شمارهٔ 2399

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ان

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 23

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

سخت جانی هرکجا آید به عرض امتحان

مغز ما را چون صدف خواهد برآورد استخوان

22

تیره بختی دارد از اقبال رنگ ما نشان

می‌کند فانوس شب روشن چراغ‌ کهکشان

33

از خم مژگان برون تاز است پرواز نگاه

وحشت ما بال و پر کرده‌ست اندر آشیان

44

در بیابانی که می‌بالد رم دیوانه‌ام

می‌کنند از نقش پا مقراض وحشت آهوان

55

گر نشد دیوانهٔ من پا به دامان ادب

ناله را زنجیر می‌گردد رگ خواب گران

66

مگذر ای شوخ از طواف دیدهٔ حیران من

دارد این نقش قدم از طرز رفتاری نشان

77

رنگ می‌بازد سراپایم به یک پرواز دل

در نسیم بال بلبل دارد این گلشن خزان

88

تیشهٔ فرهاد من مضراب ساز درد کیست

کز رگ هر سنگ همچون تار می‌جوشد فغان

99

حرفی از چشم ترم گفتند در گوش محیط

موجش از گرداب ماند انگشت حیرت در دهان

1010

حسرتم هر جانشان ناوک ناز تو کرد

ریخت مغز از استخوان ما چو آب از ناودان

1111

قابل عرض سجودت کو به سامان جبهه‌ای

از عرق آبی مگر پاشم به خاک آستان

1212

هر دو عالم در کمند سر به زانو بستن است

خانه دارد در بغل تا حلقه می‌باشد کمان

1313

نیست بیدل گوشه گیریهای ما بی‌مصلحت

خلوتی می‌باید ارباب سخن را چون زبان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زهی به شوخی بهار نازت شکسته رنگ غرور امکان

دو نرگست قبله‌گاه مستی دو ابرویت سجده جای مستان

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2398

اگلی نظم

صورت اظهار معنی نیست محتاج بیان

ای دلت آیینه عرض جوهرت دارد زبان

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2400

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آن که فصل گل همی گویند، اینک آمد آن

گل گریبان می درد از خجلت نسرین خزان

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1558

قبه بر کیوان رساند این کاخ گردون آستان

گو کلاه انداز ازین شادی زمین برآسمان

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 10

آمد آن سرو روان بیرون به پا گیسوکشان

شد مرا مربوط با هر موی او رگ‌های جان

جامی»دیوان اشعار»اشعار پراکنده»شمارهٔ 10

این همایون خانه کامد خانه چشم جهان

روشنایی باد ازو چشم جهان را جاودان

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 20

جان شیرین است گفتم آن دولب گفت آن دهان

در میان جان شیرین سر ما باید نهان

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 381

خواسته تاراج گشته، سر نهاده بر زیان

لشکرت همواره یافه، چون رمهٔ رفته شبان

رودکی»ابیات پراکنده»شمارهٔ 112

دلبر بیگانه صورت مهر دارد در نهان

گر زبانش تلخ گوید قند دارد در دهان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1935

ای ز تو مه پای کوبان وز تو زهره دف زنان

می زنند ای جان مردان عشق ما بر دف زنان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1940

مهره‌ای از جان ربودم بی‌دهان و بی‌دهان

گر رقیب او بداند گو بدان و گو بدان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1941

من ز گوش او بدزدم حلقه دیگر نهان

تا نداند چشم دشمن ور بداند گو بدان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1942

مزید تلاش کریں
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور