شاعر: بیدل دهلوی
بستهام چشم امید از الفت اهل جهان
کردهام پیدا چوگوهر در دل دریا کران
بسکه پستی در کمین دارد بنای اعتبار
بعد ازین دیوارها بیسایه خواهد شد عیان
از تجمل سفله را ساز بزرگی مشکلست
خاک از سامان بالیدن نگردد آسمان
ای تمنایتْ خیالاندیشِ تصویرِ محال
صید خود کن دیگر از عنقا چه میجویی نشان
نارسایی جادهٔ سر منزل جمعیت است
از شکستِ بال میبالد حضورِ آشیان
جز تحیّر از جنونِ ما سیهبختان مپرس
حلقهٔ زنجیرِ گیسو بر نمیدارد فغان
عاشق از اهلِ هوس در صبر دارد امتیاز
کردهاند آیینه و شبنم به حیرت امتحان
رفتگان یا رب چه سامان داشتند از درد و داغ
کاین زمانم میدهد آتش سراغ کاروان
عیشها دارد عدمفرسایی اجزایِ من
جوشِ مهتابست هرجا پنبه شد تارِ کتان
کوششِ گردون علاجِ بیبریهایم نکرد
مشکلست از سرو، گُل چیدن بسعیِ باغبان
در فضایِ دل مقامِ عزت و خواری یکیست
نیست صدر خانهٔ آیینه غیر از آستان
بیرواجیهایِ عرضِ احتیاجم داغ کرد
آبرو چندانکه میریزم نمیگردد روان
صبح این هنگامهای از سیر خود غافل مباش
یکنفس پیداییات از عالمی دارد نشان
چشم اورا نیست بیدل سیری از خون ریختن
جام می از باده پیمایی نگردد سرگران
زمین
آن که فصل گل همی گویند، اینک آمد آن
گل گریبان می درد از خجلت نسرین خزان
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1558
قبه بر کیوان رساند این کاخ گردون آستان
گو کلاه انداز ازین شادی زمین برآسمان
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 10
آمد آن سرو روان بیرون به پا گیسوکشان
شد مرا مربوط با هر موی او رگهای جان
جامیدیوان اشعاراشعار پراکندهشمارهٔ 10
این همایون خانه کامد خانه چشم جهان
روشنایی باد ازو چشم جهان را جاودان
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 20
جان شیرین است گفتم آن دولب گفت آن دهان
در میان جان شیرین سر ما باید نهان
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 381
خواسته تاراج گشته، سر نهاده بر زیان
لشکرت همواره یافه، چون رمهٔ رفته شبان
رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 112
دلبر بیگانه صورت مهر دارد در نهان
گر زبانش تلخ گوید قند دارد در دهان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1935
ای ز تو مه پای کوبان وز تو زهره دف زنان
می زنند ای جان مردان عشق ما بر دف زنان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1940
مهرهای از جان ربودم بیدهان و بیدهان
گر رقیب او بداند گو بدان و گو بدان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1941
من ز گوش او بدزدم حلقه دیگر نهان
تا نداند چشم دشمن ور بداند گو بدان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1942
فارسی متن کا ماخذ: گنجور