صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »قصاید
  5. »شمارهٔ 19

شمارهٔ 19

شاعر: جامی

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

قافیہ: ان

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

بانگ رحیل از قافله برخاست خیز ای ساربان

رختم بنه بر راحله آهنگ رحلت کن روان

22

بندش ز زانو برگشا بهر حدی برکش نوا

ساز از نوای جانفزا بر وی سبک بار گران

33

ناقه ز الحان عرب آسوده از رنج و تعب

طی می کند با صد طرب یک روزه ره در یک زمان

44

جز قصه سلمی مگو تا ره شود از ذکر او

کوته که آمد پیش رو پیدای ناپیدا کران

55

تیهی به غایت پر خطر خالی ز راه و راهبر

نی در وی از جنی اثر نی در وی از انسی نشان

66

دور افق ارجای او عرض فلک پهنای او

گم گشته در صحرای او مساحی وهم و گمان

77

بری ست پر حر ای عجب دوزخ صفت ذات اللهب

بر ریگ او یربوع و ضب افتاده چون ماهی طپان

88

گر آب جویی سال و مه ناری سوی یک قطره ره

جز آنکه گرید گه به گه بر تشنگانش آسمان

99

هست از سراب تو به تو بحری شگرف و سو به سو

صد کشتی از ناقه در او گشته روان بی بادبان

1010

بسته به هر یک محملی بنشسته در وی مقبلی

وز پی حدی کن بیدلی خوش لهجه و شیرین زبان

1111

من هم به فقر و فاقه خوش در خیل ایشان ناقه کش

ناقه کش اما ناقه وش داده به دست دل عنان

1212

نی هیچ جا منزل مرا نی دل به کس مایل مرا

من ناقه را و دل مرا سوی حریم جان کشان

1313

یارب مدینه است این حرم کز خاکش آید بوی جان

یا ساحت باغ ارم یا عرصه روض الجنان

1414

بادش نسیم مشکسا آبش زلال جانفزا

خاکش بود کحل جلا در دیده اهل عیان

1515

چون کعبه آمد قبله گه بر طایفان بگشاده ره

هر سنگ ازو سنگ سیه هر کنج بامش ناودان

1616

جانها قدم کرده ز سر بهر طوافش رهسپر

فرض مطافش کرده پر مرغان قدسی آشیان

1717

اطلال او خیرالطلل ربعش دل و جان را محل

هر دمنه اش ضرب المثل در خرمی چون بوستان

1818

خرم ازان باران و نم کاید ز دریای قدم

رویاند از خاک دژم گلهای حسن جاودان

1919

گلهای حسن معنوی عشق کهن را زان نوی

گر شمه ای زان بشنوی چون بلبل آیی در فغان

2020

حسنی که بر مه تافته مه جیب خود بشکافته

در جنت از وی یافته سرمایه خیرات حسان

2121

سرچشمه آن حسن اگر خواهی که یابی زودتر

تا روضه خیرالبشر مرکب ز همت کن پران

2222

سلطان اقلیم وفا شاه سریر اصطفا

سر دفتر صدق و صفا سرمایه امن و امان

2323

کافی الوری هادی السبل ختم اولوالعزم از رسل

مشکل گشای جزو و کل فرمانروای انس و جان

2424

دریای امکان و قدم بودند در طغیان به هم

او در میانشان از کرم شد برزخ لایبغیان

2525

بحر است جان انورش ساحل لب جان پرورش

باشد طفیل گوهرش محصول کان کن فکان

2626

قرآن که با آی و سور دارد ز اعجازش اثر

از مثل آن عاجز شمر فکر همه اهل بیان

2727

هر حرف ازان خوش زمزمه شد بهر تلقین همه

سر ازل را ترجمه راز ابد را ترجمان

2828

از رشک آن بگسیخته بر خاک خذلان ریخته

نظمی که بود آویخته در کعبه بهر امتحان

2929

می ساخت روشن راه را دعوت کنان بدخواه را

بشکست قرص ماه را بر گوشه این گرد خوان

3030

چون فوت شد عصر از علی از بهر وی نز کاهلی

گشت از دعایش منجلی از غرب شمس خاوران

3131

روزی که با خصم دغا شد لطف او برهان نما

الزام حجت را حصا شد در کفش تسبیح خوان

3232

حنانه آمد در حنین از فرقت آن نازنین

آن دم که شد منبرنشین بر سامعان گوهر فشان

3333

اشجار را بهر کف آواز داد از هر طرف

پیشش زدند از دور صف شد در قفای آن نهان

3434

شد سوی اعدا از کرم زد پیش او از حال سم

بزغاله مسموم دم کز وی نیالاید دهان

3535

شد بر در غار محن بهرش عناکب پرده تن

تا از حسود پرفتن بر جان او ناید زیان

3636

بر رغم بدخواهان دین شد پیش تیر و تیغ کین

چون بیضه های آهنین بیض حمامش پاسبان

3737

با فرقه از دین بری در معنی پیغمبری

چون زد دم از دعویگری شد ذیب و ضب شاهد بر آن

3838

می شد به وفق رای او در ره کمین مولای او

در سجده پیش پای او بنهاد سر شیر ژیان

3939

کف بر بزی کش از کبر پستان نبود از شیر تر

مالید و شد پر شیر تر پستانش از میش جوان

4040

زاندک طعامی در دمی اطعام کرده عالمی

وان طعمه بی بیش و کمی باقی به جایش همچنان

4141

صد تشنه بی راه و رو بود از کف او آب جو

از فرجه انگشت او شد آب جوشان چشمه سان

4242

می رفت یارش تیره شب دادش به کف چوبی عجب

شد چوب شمع بی لهب یا خود چراغ بی دخان

4343

سایه نبودش همچو خور وین طرفه تر کاندر سفر

از تاب خور بالای سر بودی سحابش سایه بان

4444

در حرب خصم بد نهاد ایزد پی دفع فساد

از ما رمیتش تیر داد از قاب قوسینش کمان

4545

هرگه نهاده پا برون از تنگنای چند و چون

یک گام او بوده فزون از عرصه کون و مکان

4646

آن شب که می زد از حرم بر مسجد اقصی علم

می راند تا ملک قدم یکران همت زیر ران

4747

می شد قرین جان و تن تا بارگاه ذوالمنن

نی جان رهین ما و من نی تن اسیر خان و مان

4848

گفتش به گوش هوش در اسرار غیبی سر به سر

دانای بی فکر و نظر گویای بی کام و زبان

4949

بر امت گستاخ وی گردد بساط لطف طی

گر ننهد آن فرخنده پی پای شفاعت در میان

5050

از رفتگان خفته خوش کی حشر گردد پرده کش

تا طلعت خورشیدوش ننماید از برد یمان

5151

هر خرق عادت کاولیا بر خلق عالم برملا

ظاهر کنند آن را جدا از معجزات او مدان

5252

اوصاف او پیش خرد بیرون بود از حد و عد

حاشا که در عمر ابد آخر شود این داستان

5353

نبود درین دیر کهن از نعت او خوشتر سخن

زین نکته جامی بس مکن تا تاب داری و توان

5454

نعتش ز بس فرخندگی جان را دهد پایندگی

هست آن زلال زندگی می باش ازان رطب اللسان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

قاصد رسید و ساخت معطر مشام من

در چین نامه داشت مگر نافه ختن

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 18

اگلی نظم

این همایون خانه کامد خانه چشم جهان

روشنایی باد ازو چشم جهان را جاودان

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 20

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای عاشقان! ای عاشقان! هنگام کوچ است از جهان

در گوشِ جانم می‌رسد، طبلِ رحیل از آسمان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1789

ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان

بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1794

من دزد دیدم کو برد مال و متاع مردمان

این دزد ما خود دزد را چون می بدزدد از میان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1810

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور