صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1789

غزل شمارهٔ 1789

شاعر: رومی

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

قافیہ: ان

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکاران: فاطمه زندی، عندلیب
Toggle stanza 1
11
ای عاشقان! ای عاشقان! هنگام کوچ است از جهان
در گوشِ جانم می‌رسد، طبلِ رحیل از آسمان

Lovers, lovers, it is time to migrate from the world; the drum of departure is reaching my spirit’s ear from heaven.

22
نک ساربان برخاسته، قطّارها آراسته
از ما حلالی خواسته، چه خفته‌اید، ای کاروان؟

See, the driver has arisen, the camel train is arrayed, he has begged us for quittance; caravaners, why are you asleep?

33
این بانگ‌ها از پیش و پس، بانگ رحیل است و جرس
هر لحظه‌ای نفْس و نفَس، سر می‌کشد در لامکان

These sounds ahead and behind are the sounds of departure and the camel-bells; every moment a soul and a breath is setting off into placelessness.

44
زین شمع‌های سرنگون، زین پرده‌های نیلگون
خلقی عجب آید برون، تا غیب‌ها گردد عیان

From these inverted candles, from these indigo veils, there issues a wondrous people that the things unseen may become visible.

55
زین چرخ دولابی تو را، آمد گران خوابی تو را
فریاد از این عمر سبک، زنهار از این خواب گران

If heavy slumber fell upon you from this revolving sphere, alas for this light life! Beware of this heavy slumber!

66
ای دل! سوی دلدار شو، ای یار! سوی یار شو
ای پاسبان! بیدار شو، خفته نشاید پاسبان

Heart, depart to the Sweetheart; friend, depart to the Friend; watchman, be wakeful—a watchman should not sleep.

77
هر سوی، شمع و مشعله، هر سوی، بانگ و مشغله
کامشب جهانِ حامله، زاید جهانِ جاودان

On every side are candles and torches, on every side noise and tumult, for tonight the pregnant world gives birth to the eternal world.

88
تو گِل بُدی و دل شدی، جاهل بُدی عاقل شدی
آن کو کشیدت این چنین، آن سو کشاند کش‌کشان

You were clay and became heart, you were ignorant and became intelligent; he who has drawn you on so far will draw you beyond [this world].

99
اندر کشاکش‌های او، نوش است ناخوش‌های او
آب است آتش‌های او، بر وی مکُن رو را گران

In drawing and drawing you his pains are delectable; his flames are like water, do not frown thereon.

1010
در‌ جان‌ نشستن کار او، توبه شکستن کار او
از حیلهٔ بسیارِ او، این ذره‌ها، لرزان‌دلان

His business is to dwell in the soul, his business to break penitence vows; by his abundant contrivance these motes are trembling at heart.

1111
ای ریش‌خندِ رخنه‌جه! یعنی منم سالارِ دِه
تا کی جهی؟ گردن بنه، ور نی کِشندت چون کمان

Laughing stock, jumping out of your hole as if to cry, “I am the lord of the land,” how long will you jump? Bend your neck, or they will bend you like a bow.

1212
تخم دغل می‌کاشتی، افسوس‌ها می‌داشتی
حق را عدم پنداشتی، اکنون ببین ای قلتبان!

You sowed the seeds of deceit, you indulged in mockery, you deemed God nonexistent; now look, you cuckold!

1313
ای خر! به کاه اولی‌تری، دیگی سیاه اولی‌تری
در قعر چاه اولی‌تری، ای ننگِ خانه و خاندان

Ass, you were apter for straw; a cauldron, you were better black; you were better at the bottom of the well, you disgrace to house and household!

1414
در من کسی دیگر بود، کاین خشم‌ها از وی جهد
گر آب سوزانی کند، زآتش بود، این را بدان

In me there is Another from whom these angers leap; if water scalds, it is through fire—realize this!

1515
در کف ندارم سنگ من، با کس ندارم جنگ من
با کس نگیرم تَنگ من، زیرا خوشم چون گلْسِتان

I have no stone in my hand; I have no quarrel with anyone; I deal harshly with none, for I am gay as a rose bower.

1616
پس خشم من زان سر بوَد، وز عالم دیگر بوَد
این سو جهان، آن سو جهان، بنشسته من بر آستان

My anger is therefore from that source, it is from the other world; this side a world, that side a world—I am seated on the threshold.

1717
بر آستان آن کس بوَد، کو ناطق اخرس بوَد
این رمز گفتی، بس بوَد، دیگر مگو، در کِش زبان

That man sits on the threshold who is mutely eloquent; you have uttered this hint, that is enough; say no more, draw back your tongue.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون

نک کش کشانت می برند انا الیه راجعون

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1788

اگلی نظم

دلدار من در باغ دی می‌گشت و می‌گفت ای چمن

صد حور خوش داری ولی بنگر یکی داری چو من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1790

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بانگ رحیل از قافله برخاست خیز ای ساربان

رختم بنه بر راحله آهنگ رحلت کن روان

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 19

ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان

بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1794

من دزد دیدم کو برد مال و متاع مردمان

این دزد ما خود دزد را چون می بدزدد از میان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1810

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00