شاعر: رومی
زمین
آمد بهار، ای یار من، بشکفت گلها در چمن
شد در نوا هر بلبلی بر شاخ سرو و نارون
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1541
خواهی دلا، فردوس جان، رخسار جانان را ببین
ور بایدت سرو روان، آن میر خوبان را ببین
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1544
بر عجز دشمن رحمت مکن که اگر قادر شود بر تو نبخشاید.
دشمن چو بینی ناتوان لاف از بروت خود مزن
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 15
هین دف بزن هین کف بزن کاقبال خواهی یافتن
مردانه باش و غم مخور ای غمگسار مرد و زن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1795
دلدار من در باغ دی می گشت و می گفت ای چمن
صد حور کش داری ولی بنگر یکی داری چو من
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1796
آن شاخ خشک است و سیههان ای صبا بر وی مزن
ای زندگی باغها وی رنگ بخش مرد و زن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1801
بخت نگار و چشم من هر دو نخسبد در زمن
ای نقش او شمع جهان ای چشم من او را لگن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1803
با آن سبک روحی گل وان لطف شه برگ سمن
چون او ببیند روی تو هر برگ او گردد سه من
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1804
با آنک از پیوستگی من عشق گشتم عشق من
بیگانه می باشم چنین با عشق از دست فتن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1808