صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1541

غزل شمارهٔ 1541

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

قافیہ: ن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

آمد بهار، ای یار من، بشکفت گلها در چمن

شد در نوا هر بلبلی بر شاخ سرو و نارون

2

باد صبا گلریز شد، ساقی، بده می تا شوم

گه از خمار چشم تو مست و گه از دردی دن

3

با عارض زیبای تو ما را چه جای باغ و گل

با قامت رعنای تو چه جای سرو و نارون

4

چندان به یاد عارضت بارم ز جوی دیده خون

تا لاله هایت را دمد سنبل بر اطراف چمن

5

چشمم چو در هر گوشه ای سرشار دارد چشمه ای

در چشمم ار ناری گهی، باری بیا در چشم من

6

شادم اگر میرم زغم، باری ز محنت وارهم

از هجرت، ای زیبا صنم، تا چند باشم ممتحن؟

7

گاهیم سازد بی خبر، گاهیم نآرد در نظر

با عاشقان آن چشم را باز این چه سحر است و فتن؟

8

داریم با زلفت، بتا، وقت خوش و این قصه را

مگشای با باد صبا، وقت مرا بر هم مزن

9

از انتظارت دیده ها شد خسرو بیچاره را

ای یوسف فرخ لقا، بویی فرست از پیرهن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خونی ز چشمم می رود، در انتظار کیست این؟

تیری به جانم می نهد، از خارخار کیست این؟

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1540

اگلی نظم

بالای تست این پیش من یا سرو بستا نیست این

چشم من است این پیش تو یا ابر نیسانیست این

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1542

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دلدار من در باغ دی می‌گشت و می‌گفت ای چمن

صد حور خوش داری ولی بنگر یکی داری چو من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1790

هین دف بزن هین کف بزن کاقبال خواهی یافتن

مردانه باش و غم مخور ای غمگسار مرد و زن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1795

دلدار من در باغ دی می گشت و می گفت ای چمن

صد حور کش داری ولی بنگر یکی داری چو من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1796

آن شاخ خشک است و سیه‌هان ای صبا بر وی مزن

ای زندگی باغ‌ها وی رنگ بخش مرد و زن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1801

بخت نگار و چشم من هر دو نخسبد در زمن

ای نقش او شمع جهان ای چشم من او را لگن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1803

با آن سبک روحی گل وان لطف شه برگ سمن

چون او ببیند روی تو هر برگ او گردد سه من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1804

با آنک از پیوستگی من عشق گشتم عشق من

بیگانه می باشم چنین با عشق از دست فتن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1808

بر عجز دشمن رحمت مکن که اگر قادر شود بر تو نبخشاید.

دشمن چو بینی ناتوان لاف از بروت خود مزن

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 15

خواهی دلا، فردوس جان، رخسار جانان را ببین

ور بایدت سرو روان، آن میر خوبان را ببین

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1544

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور