صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »قصاید
  5. »شمارهٔ 18

شمارهٔ 18

شاعر: جامی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

قاصد رسید و ساخت معطر مشام من

در چین نامه داشت مگر نافه ختن

22

آن نامه نیست بلکه پی تحفه باغبان

چید از چمن بنفشه و پیچید در سمن

33

هرگز ندیده نرگس چشمی به باغ دهر

زینسان دمیده سنبل مشکین ز نسترن

44

نشکفته غنچه ای ست چو پیچیده بینمش

همچون دهان غنچه دهانان پر از سخن

55

عنبرفشان گلی ست چو بگشاده خوانمش

بر سبزه تر و گل سیراب خنده زن

66

نسرین بری گرفته به بر زلف پرگره

گل چهره ای نهاده به رخ جعد پرشکن

77

تختی ست خوش ز عاج که صف صف نشسته اند

بر وی به ناز هند و کان برهنه تن

88

اینها کنایت است بگویم سخن صریح

وز چهره یقین بگشایم نقاب ظن

99

اقبالنامه ای ست به اخلاص پیشه ای

از لیث بن غضنفر یعقوب بن حسن

1010

شاهی که حد من نبود مدحش آن چنان

کو خود به عدل و جود کند مدح خویشتن

1111

چون قاصر است کلک زبانم ز مدحتش

آن به که چون دوات نهم مهر بر دهن

1212

پاکیزه گوهرا پی گوش تو سفته ام

درهای شاهوار به از لؤلوی عدن

1313

آویزه ای ست در خور تو دارم آنقدر

چشم از تو مردمی که نهی گوش سوی من

1414

تو یوسفی به مصر جلالت نهاده تخت

من غایب از جناب تو یعقوب ممتحن

1515

یعقوب داشت بیت حزن بهر خود یکی

من دارم از برای تو صد بیت بی حزن

1616

دادت عطیه ملکی لا بلک چند ملک

بی منت سپاه و حشم فضل ذوالمنن

1717

باید زبان حال و مقال تو روز و شب

باشد به شکرگویی این فضل مرتهن

1818

نوبر درختی از چمن عدل و باغ ملک

تیشه مکن ز ظلم و به آن بیخ خود مکن

1919

باش از شکوفه کرم و عدل زیب باغ

باش از ثمار جود و عطا رونق چمن

2020

تا زان شکوفه روح فزایند شیخ و شاب

تا زین ثمار کام ربایند مرد و زن

2121

آن گونه زی که رشته آمال را بود

عدلت گره گشای نه ظلمت گره فکن

2222

ز انصاف ملک را طرب آباد کن چنان

کانجا غریب را رود از دل غم وطن

2323

عالم که نور علم فشاند کن استوار

پایش به زر چو شمع کش از زر کنی لگن

2424

بی نور علم او شود از تیرگی جهل

زان سان جهان که در شب ظلمانی انجمن

2525

آن را شناس صاحب علم و عمل که هست

زان مفتی شرایع و زین محیی سنن

2626

نی آن سفیه را که ز تلبیس نفس و دیو

بتخانه های حرص و هوا راست برهمن

2727

هر کج قلم که راست کند خویش را بر آن

کآرد به دست مال فقیری به مکر و فن

2828

دستش به تیغ ساز قلم تا رقم کنند

آثار عدل و داد تو بر صفحه زمن

2929

بر نفس و مال خلق کسی را مکن امین

کو در رعایت درمی نیست مؤتمن

3030

در جامه خانه ره مده آن را که می کند

از مرده شوی پیرهن از مردگان کفن

3131

آزار جوی را مکن آسوده ز ایمنی

کآزرده مردنش به از آسوده زیستن

3232

آن را که ستر عیب دریدن بود هنر

بر وی برای ستر کفن به که پیرهن

3333

یک خلق خوش ز هر که ببینی پسند کن

یمن سهیل شد سند دولت یمن

3434

یک لحظه هر که نیک شود مغتنم شمار

قرن اویس شد سبب رونق قرن

3535

چیزی که می کنی طلب از اهل آن طلب

کز ناربن به نار رسی نی ز نارون

3636

نیکان فرشته خوی و بد است اهرمن صفت

مپسند بر فرشته روان حکم اهرمن

3737

کژدست را بکش رگ جان از بدن که هست

از بهر دوست بستنش این بهترین رسن

3838

مشعوف آن مشو که نه پاک است اصل او

چندان طراوتی ندهد سبزه دمن

3939

عالی شود لئیم ولیکن نه چون کریم

بالا پرند مرغان اما نه تا پرن

4040

معمور خانه ای ست مثمن سرای خلد

آن را عمارت دل ویران بود ثمن

4141

چون شد سخن دراز کنم ختم بر دعا

خود کار من دعاست چه در سر چه در علن

4242

تا باشد آن دعا که رود سوی آسمان

گاهی مفیض راحت و گه مثمر محن

4343

بادا ز اهل صدق دعاهای مستجاب

بر خصم تو سهام و بر احباب تو مجن

4444

بر خصم تو مباد پی آن سهام درع

جز آنکه چشمه چشمه چو درعش بود بدن

4545

باد آن مجن چنانکه رساند به جان خصم

زاحباب تو چه صرف کند ناوک فتن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سفید شد چو درخت شکوفه دار سرم

وز این درخت همین میوه غم است برم

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 17

اگلی نظم

بانگ رحیل از قافله برخاست خیز ای ساربان

رختم بنه بر راحله آهنگ رحلت کن روان

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 19

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای دم به دم مصور جان از درون تن

نزدیکتر ز فکرت این نکته‌ها به من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2049

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور