شاعر: جامی
هلال عید جستن کار عام است
هلال عید خاصان دور جام است
بیا ساقی که امشب توبه ما
ز می چون روزه فردا حرام است
برافراز آتشی دیگر ز باده
که دیگ ما ز روزه نیم خام است
ز روزه رخنه شد ایام عیشم
خوشا رندی که عیش او مدام است
ز بس بیهوشی و مستی نداند
که ماه روزه در عالم کدام است
کرم کن یک دو جام دیگرم ده
که از من تا به مستی یک دو گام است
به میخانه چو خاک افتاده جامی
به بوی جرعه جام کرام است
زمین
اگر می نیست جمعیتکدام است
کمند وحدت اینجا دور جام است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 528
مسافر چون بود، رهرو کدام است
که را گویم که او مردِ تمام است
شیخ محمود شبستریگلشن رازبخش 16 - سوال از احوال سالک و نشانهای مرد کامل
رَه میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر مَنِ مِسکین حرام است
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 76
جهان ما که جز انگاره ئی نیست
اسیر انقلاب صبح و شام است
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 101
دوام ما ز سوز ناتمام است
چو ماهی جز تپش بر ما حرام است
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 117
مرا فرمود پیر نکته دانی
هر امروز تو از فردا پیام است
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 52
تو گوئی طایر ما زیر دام است
پریدن بر پر و بالش حرام است
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 98
فارسی متن کا ماخذ: گنجور