شاعر: بیدل دهلوی
اگر می نیست جمعیتکدام است
کمند وحدت اینجا دور جام است
چو ساغر در محیط میکشیها
ز موج باده قلابم بهکام است
دو عالم در نمک خفت از غبارم
هنوزم شور مستی ناتمام است
اگر بیدستگاهم غم ندارم
چو هندویم سیهبختی غلام است
ز بالافشانیام قطع نظرکن
که صید من نگاه چشم دام است
من و میخانهٔ دیدارکانجا
مژه تا بازگردد خط جام است
دل از هستی نمیچیند فروغی
نفس درکشور آیینه شام است
جهان زندان نومیدیست اما
دمیکز خود برآیی سیر بام است
درتن محفل به حکم شرعتسلیم
نفس گر میکشیچونمی حرام است
به طبع اهل دنیا پختگی نیست
ثمر چندانکهسرسبز استخام است
اسیری شهپر آزادی ماست
نگین دام ما را صید نام است
ز هستی تا عدم جهدی ندارد
ز مژگان تا به مژگان نیمگام است
به غفلت آنقدر دوریم از دوست
که تا وصلش رسد اینجا پیام است
زبیدلجرأت جولان مجوبید
چو موج این ناتوان پهلو خرام است
زمین
هلال عید جستن کار عام است
هلال عید خاصان دور جام است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 141
مسافر چون بود، رهرو کدام است
که را گویم که او مردِ تمام است
شیخ محمود شبستریگلشن رازبخش 16 - سوال از احوال سالک و نشانهای مرد کامل
رَه میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر مَنِ مِسکین حرام است
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 76
جهان ما که جز انگاره ئی نیست
اسیر انقلاب صبح و شام است
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 101
دوام ما ز سوز ناتمام است
چو ماهی جز تپش بر ما حرام است
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 117
مرا فرمود پیر نکته دانی
هر امروز تو از فردا پیام است
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 52
تو گوئی طایر ما زیر دام است
پریدن بر پر و بالش حرام است
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 98
فارسی متن کا ماخذ: گنجور