چیست آن شاهد سفید عذار
رو برهنه روان به هر بازار
بس که بر وی رسیده کوب ز دهر
مانده بر پشت و روی او آثار
صورت اوبافضل الاشکال
می رباید دل از صغار و کبار
اختر روشن است لیک او را
بخل ثابت کند کرم سیار
چون منافق دورو ولی ز اسلام
رکن اول نوشته بر رخسار
کاسبان را وصال او آسان
ممسکان را فراق او دشوار
بهر اندوه دیدگان آرد
مایه عشرت از خم خمار
سوی هجران رسیدگان آید
به تلطف گرفته دامن یار
در نداده ست بی میانجی او
هیچ معشوقه تن به بوس و کنار
چون گرانی کندهنر گیرند
سبکی عیب باشد از وی و عار
داغها بی شمار آید ازو
برتن مدخلان به روز شمار
اصل او سیم ناب و چون سیماب
نیستش در کف جواد قرار
پختگان گرچه خام خوانندش
هست ازو پخته مفلسان را کار
هست تا غایتی عزیز که نیست
جز به چشم بلند همت خوار
سال و مه در تردد اودزد
روز و شب در کمین او طرار
نام او نکته پریشان است
لیک جمعیت آورد بسیار
آمد امسالم آنقدر ز عراق
که کف جود شاه جم مقدار
گر کند سال دیگرش تضعیف
عدد آن رسد به بیست هزار
شاه یعقوب بن حسن که گرفت
جود را طبع او چو عدل شعار
جود او فیض لطف را منبع
عدل او قصر ملک را معمار
تا بود در محاورات عرب
نام شب لیل و نام روز نهار
شب او همچو روز روشن باد
روز اعداش تیره چون شب تار
زمین
چیست هستی به آنهمه آزار؟
گل چشمی و ناز صد مژه خار
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1666
خاک ما نامهها به جانب یار
مینویسد ولی به خط غبار
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1667
در هوسگاه عالم بیکار
اگرت ناخنیست، سر میخار
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1668
بر رُخَش زلف عاشق است چو من
لاجرم همچو منش نیست قرار
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 54 - بر رخش «زلف» عاشق است چو من
دور ماند از سرای خویش و تبار
نسری ساخت بر سر کهسار
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیفپاره 8
مطربِ عاشقان بجنبان تار
بزن آتش به مؤمن و کفار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1156
گر تو خواهی وطن پر از دلدار
خانه را رو تهی کن از اغیار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1157
رحم بر یار کی کند هم یار
آه بیمار کی شنود بیمار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1158
عار بادا جهانیان را عار
از دو سه ماده ابله طرار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1163
خلق را زیر گنبد دوار
چشمها کور و دیدنی بسیار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1164
فارسی متن کا ماخذ: گنجور