Minstrel of the lovers, shake the string, strike fire into believer and infidel!
Silence is not the proper course of love; unveil the face of welfare.
Until the infant in the cradle weeps, how shall the anxious mother give it milk?
Whatever is other than the phantom of the Beloved is the thorn of Love, even if it be a rosebower.
Minstrel, when you have reached to dilate my heart, have a care; you have set your foot in blood—
Set your foot slowly, lest a drop of the heart’s blood splash out on the wall.
Minstrel, observe well the wounds of the heart; so long as they are not conscious of their pain, be at ease.
Minstrel, mention the name of the beloved who has robbed our heart of fortitude and quietude.
What have I said? Where has a heart remained still? If my heart were a mountain, it had gone out of control.
Speak his name, and name me less, that I may nickname you “Excellent of speech.”
When I speak of how he moves, where does my heart go? Brave movement indeed!
Shams-i Tabr¯ız, you are the Jesus of the age; in your age there is such a sick one.
زمین
چیست هستی به آنهمه آزار؟
گل چشمی و ناز صد مژه خار
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1666
خاک ما نامهها به جانب یار
مینویسد ولی به خط غبار
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1667
در هوسگاه عالم بیکار
اگرت ناخنیست، سر میخار
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1668
خواجه عبدالخالق غجدوانی را - قدس سره - روزی درویشی پیش او گفت: اگر خدای تعالی مرا مخیر گرداند میان بهشت و دوزخ من دوزخ را انتخاب کنم زیراکه بهشت مراد نفس است و دوزخ مراد خدای تعالی خواجه او را رد کردند و فرمودند که بنده را به اختیار چه کار؟ هر جا گوید رو رویم و هرجا گوید باش باشیم.
کار بی اختیار خواجه مکن
جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 33
از عبدالله بن جعفر - رضی الله عنه - آورده اند که روزی عزیمت سفری کرده بود، در نخلستان قومی فرود آمد که غلامی سیاه نگاهبان آن بود، دید که سه قرص نان به جهت قوت وی آوردند سگی آنجا حاضر شد.
آن غلام یک قرص را پیش وی انداخت، بخورد پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد و پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد عبدالله رضی الله عنه از وی پرسید که هر روز قوت تو چیست؟ گفت: آنچه دیدی.
جامیبهارستانروضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)بخش 6
چیست آن شاهد سفید عذار
رو برهنه روان به هر بازار
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 15
عقد دینارها که از کف جود
کرد شاه جهان پناه نثار
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 27
شمت برقا یلوح للاسرار
کاد یمحو بریقه الانوار
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 244
بر رُخَش زلف عاشق است چو من
لاجرم همچو منش نیست قرار
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 54 - بر رخش «زلف» عاشق است چو من
دور ماند از سرای خویش و تبار
نسری ساخت بر سر کهسار
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیفپاره 8