خاک ما نامهها به جانب یار
مینویسد ولی به خط غبار
خون شو ای دل! که بر در مقصود
کوشش نالهام ندارد بار
ذوق آیینهسازیی داریم
از عرقهای خجلت دیدار
شوق، مفت است ورنه زین اسباب
ناامیدی ندارد اینهمه کار
دل گرفتار رشتهٔ امل است
مهره از دست کی گذارد مار؟
پیر گشتی چه جای خودداریست
نیست در خانهٔ کمان دیوار
حیرت ما سراسری دارد
صبح آیینه کرده است بهار
هستی آفت شمر، چه موج و چه بحر
کم ما هم مدان کم از بسیار
مُنعم و آگهی چه امکان است
مخمل از خواب کی شود بیدار؟
بگذر از سرکشیکه شمع اینجا
از رگ گردن است بر سر دار
طایر گلشن قناعت ما
دانه دارد ز بستن منقار
سخت نتوان گرفت دامن دهر
بیدل از هرچه بگذری، بگذار
زمین
خواجه عبدالخالق غجدوانی را - قدس سره - روزی درویشی پیش او گفت: اگر خدای تعالی مرا مخیر گرداند میان بهشت و دوزخ من دوزخ را انتخاب کنم زیراکه بهشت مراد نفس است و دوزخ مراد خدای تعالی خواجه او را رد کردند و فرمودند که بنده را به اختیار چه کار؟ هر جا گوید رو رویم و هرجا گوید باش باشیم.
کار بی اختیار خواجه مکن
جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 33
از عبدالله بن جعفر - رضی الله عنه - آورده اند که روزی عزیمت سفری کرده بود، در نخلستان قومی فرود آمد که غلامی سیاه نگاهبان آن بود، دید که سه قرص نان به جهت قوت وی آوردند سگی آنجا حاضر شد.
آن غلام یک قرص را پیش وی انداخت، بخورد پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد و پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد عبدالله رضی الله عنه از وی پرسید که هر روز قوت تو چیست؟ گفت: آنچه دیدی.
جامیبهارستانروضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)بخش 6
چیست آن شاهد سفید عذار
رو برهنه روان به هر بازار
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 15
عقد دینارها که از کف جود
کرد شاه جهان پناه نثار
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 27
شمت برقا یلوح للاسرار
کاد یمحو بریقه الانوار
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 244
بر رُخَش زلف عاشق است چو من
لاجرم همچو منش نیست قرار
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 54 - بر رخش «زلف» عاشق است چو من
دور ماند از سرای خویش و تبار
نسری ساخت بر سر کهسار
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیفپاره 8
مطربِ عاشقان بجنبان تار
بزن آتش به مؤمن و کفار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1156
گر تو خواهی وطن پر از دلدار
خانه را رو تهی کن از اغیار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1157
رحم بر یار کی کند هم یار
آه بیمار کی شنود بیمار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1158
فارسی متن کا ماخذ: گنجور