Who has compassion on a friend? A friend likewise. Who hears the sigh of the sick? The sick.
Where are the tears of sympathetic spring, that they may fill the thorn’s skirt with roses?
Mention often the demolisher of joy; give ear to pitiless autumn.
The cave becomes paradise, when he is in it: the second of two, when the two were in the Cave.
Heaven splits in two at the sigh of a lover; the lamentation of lovers is not to be despised.
Heaven revolves for the sake of lovers; on account of love the sky spins around,
Not for the sake of baker and smith, not for the sake of carpenter and druggist.
The skies rotate about love; rise, that we may also circle around.
Consider who said, “But for thee I would not have created”; Ah.mad the Chosen is the mine of love.
For a while let us circle about loverhood; how long shall we circle about this carrion?
Where is the eye to behold the spirits, putting their heads out from door and wall?
Door and wall tell subtleties, fire and earth and water rehearse a tale;
Like the balance, the yardstick and the touchstone they are without tongue, yet arbiters of the market.
Lover, circle about like the sky, silent from speaking, and altogether speech.
زمین
چیست هستی به آنهمه آزار؟
گل چشمی و ناز صد مژه خار
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1666
خاک ما نامهها به جانب یار
مینویسد ولی به خط غبار
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1667
در هوسگاه عالم بیکار
اگرت ناخنیست، سر میخار
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1668
خواجه عبدالخالق غجدوانی را - قدس سره - روزی درویشی پیش او گفت: اگر خدای تعالی مرا مخیر گرداند میان بهشت و دوزخ من دوزخ را انتخاب کنم زیراکه بهشت مراد نفس است و دوزخ مراد خدای تعالی خواجه او را رد کردند و فرمودند که بنده را به اختیار چه کار؟ هر جا گوید رو رویم و هرجا گوید باش باشیم.
کار بی اختیار خواجه مکن
جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 33
از عبدالله بن جعفر - رضی الله عنه - آورده اند که روزی عزیمت سفری کرده بود، در نخلستان قومی فرود آمد که غلامی سیاه نگاهبان آن بود، دید که سه قرص نان به جهت قوت وی آوردند سگی آنجا حاضر شد.
آن غلام یک قرص را پیش وی انداخت، بخورد پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد و پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد عبدالله رضی الله عنه از وی پرسید که هر روز قوت تو چیست؟ گفت: آنچه دیدی.
جامیبهارستانروضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)بخش 6
چیست آن شاهد سفید عذار
رو برهنه روان به هر بازار
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 15
عقد دینارها که از کف جود
کرد شاه جهان پناه نثار
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 27
شمت برقا یلوح للاسرار
کاد یمحو بریقه الانوار
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 244
بر رُخَش زلف عاشق است چو من
لاجرم همچو منش نیست قرار
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 54 - بر رخش «زلف» عاشق است چو من
دور ماند از سرای خویش و تبار
نسری ساخت بر سر کهسار
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیفپاره 8