صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1668

غزل شمارهٔ 1668

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 27

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

در هوس‌گاه عالم بیکار

اگرت ناخنیست، سر می‌خار

2

مگذر از عشرت برهنه‌سری

پای‌پیچ است پیچش دستار

3

فرصتی نیست نقد کیسهٔ صبح

ای هوا مایه‌ات! نفس بشمار

4

فکر جولان مکن ‌که روی زمین

از هجوم دل است آبله‌زار

5

چون نگین بهر سجدهٔ نامی

بسته‌ایم از خط جبین زنار

6

سیر مجمل‌، مفصلی دارد

دانه مُهریست بر سر طومار

7

چیست معمورهٔ فریب جهان

دل بنای شکستگی معمار

8

شش جهت از دل دو نیم پر است

خاطرت خوش که گندم است انبار

9

غره منشین به حاصل دنیا

نیست جز مرگ، نقد کیسهٔ مار

10

کینه‌خیز است طبعهای درشت

سنگ باشد زمین تخم شرار

11

چون ‌گهر کسب‌ عزت ‌آسان نیست

سر به کف ‌گیر و آبرو بردار

12

بیدل افسانه بشنو و تن زن

شب دراز است وگفت‌وگو بیکار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خاک ما نامه‌ها به جانب یار

می‌نویسد ولی به خط غبار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1667

اگلی نظم

ای ابر! نی به باغ و نه در لاله‌زار بار

یادی ز اشک من‌ کن و در کوی یار بار

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1669

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

خواجه عبدالخالق غجدوانی را - قدس سره - روزی درویشی پیش او گفت: اگر خدای تعالی مرا مخیر گرداند میان بهشت و دوزخ من دوزخ را انتخاب کنم زیراکه بهشت مراد نفس است و دوزخ مراد خدای تعالی خواجه او را رد کردند و فرمودند که بنده را به اختیار چه کار؟ هر جا گوید رو رویم و هرجا گوید باش باشیم.

کار بی اختیار خواجه مکن

جامی»بهارستان»روضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)»بخش 33

از عبدالله بن جعفر - رضی الله عنه - آورده اند که روزی عزیمت سفری کرده بود، در نخلستان قومی فرود آمد که غلامی سیاه نگاهبان آن بود، دید که سه قرص نان به جهت قوت وی آوردند سگی آنجا حاضر شد.

آن غلام یک قرص را پیش وی انداخت، بخورد پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد و پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد عبدالله رضی الله عنه از وی پرسید که هر روز قوت تو چیست؟ گفت: آنچه دیدی.

جامی»بهارستان»روضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)»بخش 6

چیست آن شاهد سفید عذار

رو برهنه روان به هر بازار

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 15

عقد دینارها که از کف جود

کرد شاه جهان پناه نثار

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 27

شمت برقا یلوح للاسرار

کاد یمحو بریقه الانوار

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 244

بر رُخَش زلف عاشق است چو من

لاجرم همچو منش نیست قرار

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 54 - بر رخش «زلف» عاشق است چو من

دور ماند از سرای خویش و تبار

نسری ساخت بر سر کهسار

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف»پاره 8

مطربِ عاشقان بجنبان تار

بزن آتش به مؤمن و کفار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1156

گر تو خواهی وطن پر از دلدار

خانه را رو تهی کن از اغیار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1157

رحم بر یار کی کند هم یار

آه بیمار کی شنود بیمار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1158

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور