صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »واسطة العقد
  4. »قصاید
  5. »شمارهٔ 16

شمارهٔ 16

شاعر: جامی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ه

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

طوبی لبقعه خضعت عندها الجباه

خاکش سران دین و دول راست سجده گاه

2

قدر زمین زدولت پابوس او بلند

پشت فلک زسجده تعظیم او دوتاه

3

آب لطافتش که ز دریای رحمت است

شوید ز طبع داخلش اندیشه گناه

4

زان نم عجب مدار که از تخم سوخته

در خشت پخته اش بدمد فصل دی گیاه

5

هر روزنش گشاده دوصد چشم تا به خلق

زان دیده بان لطف الهی کند نگاه

6

بین ارتفاع قدر که می آید از علو

هر قبه اش به تارک چرخ برین کلاه

7

وین فضل ازان گرفت کش افراخت مفضلی

از فاضل مواهب شاه جهان پناه

8

سلطان حسین کز زر خالص دو شمسه اند

ز ایوان کبریاش درخشنده مهر و ماه

9

معمور عدل اوست چه مسجد چه مدرسه

مغمور فضل او چه رباط و چه خانقاه

10

خواهد ز دست بخشش او بحر داد و نیست

در عهدعدل او بجز این دعویش گواه

11

چندان نوال یافت که دریا به گرد رفت

هر کس رسید بر در بارش ز گرد راه

12

کلک قضا به دعوی ملکش سجل نوشت

زیرا که بود عدل بر این دعویش گواه

13

بی منت سپاه شد از تاج سر بلند

باشد هزار منت ازو بر سر سپاه

14

شه سایه اله و زو هست عالمی

آسوده دل به مسند عز و سریر جاه

15

هر کس فکند سایه به تأسیس این بنا

جاوید باد در کنف سایه اله

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چیست آن شاهد سفید عذار

رو برهنه روان به هر بازار

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 15

اگلی نظم

طوبی لروضة سجدت ارضها الجباه

بشری لسدة لثمت تربها الشفاه

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 17

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

روشن شود ز فر شهنشاه بارگاه

با آفتاب چهره بدل کرده پادشاه

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 39 - این قصیده در تعریف چهره ابوالمنصور جهانگیر پادشاه گفته شده

سبحان من تحیر فی ذاته سواه

فهم خرد به کنه کمالش نبرده راه

جامی»دیوان اشعار»سایر اشعار»شمارهٔ 1 - فی توحید الباری عز اسمه

فصل بهار شد بگشا چشم انتباه

در خط سبزه و ورق لاله کن نگاه

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 414

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور