ای ترک نازنین بشکن گوشه کلاه
آشوب جان شاه شو و فتنه سپاه
دریوزه جمال کنان از تو روز و شب
گردند گرد خانه تو آفتاب و ماه
تیغت کشیده صد الف و زخم تیر تو
هرجا چو دو رهی به درون کرده است راه
لوحیست گوییا تن من کز غمت بر او
سر تا به پانوشته شده ست آه آه آه
خواهم ز ضعف تن شوم از دیده ها نهان
از بس که کاهشم دهد این عشق کوه کاه
تا در ره سپاه تو پنهان بایستم
ایمن ز چاوشان به جمالت کنم نگاه
تا شد به دور لعل تو معمور میکده
جامی نه میل مدرسه دارد نه خانقاه
زمین
من موی خویش را نه از آن میکنم سیاه
تا باز نوجوان شوم و نو کنم گناه
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 105
آن سرو ناز بین که چه خوش میرود به راه
وآن چشم آهوانه که چون میکند نگاه
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 486
طوبی لروضة سجدت ارضها الجباه
بشری لسدة لثمت تربها الشفاه
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 17
برخوان لاجورد درین طرفه خانقاه
از بهر شام و چاشت دو قرصند مهر و ماه
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 18
بر طرف ماه زلف تو آمد شب سیاه
اینست آن شبی که به است از هزار ماه
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 417
اینک سوار می رسد آن ترک کج کلاه
خلقی نهاده روی تظلم به خاک راه
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 839
فارسی متن کا ماخذ: گنجور