برخوان لاجورد درین طرفه خانقاه
از بهر شام و چاشت دو قرصند مهر و ماه
بهر قدوم صادر و وارد علی الدوام
از در نهاده پنجره اش چشمها به راه
بر روی زایران ز کرم طاقهاش را
ابرو گشاده پشت تواضع بود دو تاه
جایی کشید گنبد او سرکه ساخت چرخ
از گوی زرنگار خورش تکمه کلاه
قایم به جایگاه خوش است این بنای خیر
خیری چنین نبوده حهان را به جایگاه
زینسان که آب لطف چکد زابر سقف او
از سنگفرش او چه عجب گر دمد گیاه
روی برون او و درون هم چو بنگری
چون روی دوستانست فرحبخش و غصه کاه
هر شام چرخ ازرق یک چشم کوز پشت
کاسه تهی به مطبخ او می کند نگاه
نوخیز شاهدیست که دارد به فرق سر
پیچان ز دود مطبخ خود کاکل سیاه
توفیق حق پناه کریمی سزد که یافت
از بهر بی پناهان توفیق این پناه
باشد دعای دولت او ورد صادقان
بر صدق این حدیث بود صبحدم گواه
بادا چنان بلند که در چشم همتش
آید حقیر مسند عزو سریر جاه
زمین
من موی خویش را نه از آن میکنم سیاه
تا باز نوجوان شوم و نو کنم گناه
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 105
آن سرو ناز بین که چه خوش میرود به راه
وآن چشم آهوانه که چون میکند نگاه
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 486
طوبی لروضة سجدت ارضها الجباه
بشری لسدة لثمت تربها الشفاه
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 17
ای ترک نازنین بشکن گوشه کلاه
آشوب جان شاه شو و فتنه سپاه
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 267
بر طرف ماه زلف تو آمد شب سیاه
اینست آن شبی که به است از هزار ماه
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 417
اینک سوار می رسد آن ترک کج کلاه
خلقی نهاده روی تظلم به خاک راه
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 839
فارسی متن کا ماخذ: گنجور