شاعر: جامی
سرود مجلس درد است آه و ناله ما
حباب خون جگر لاله گون پیاله ما
به بزم وصل چو شمعیم با تو چرب زبان
به روغن است فتاده ز تو نواله ما
به باغ چند تماشای سرو و لاله کنیم
قد تو سرو بس و عارض تو لاله ما
فسرده بر رخ ما اشکهاست از دم سرد
مباد آفت برگ گل تو ژاله ما
به گرد کعبه چه گردیم چون نشد ز ازل
بجز حوالی دیر مغان حواله ما
کهن قباله رندیست دلق ما که زدند
ز داغ جرعه بتان مهر بر قباله ما
به پیش نظم تو جامی ز نثر خود خجلیم
ز نوک کلک تو یک حرف و صد رساله ما
زمین
ز عمر باج ستاند می دو ساله ما
به آفتاب شبیخون زند پیاله ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 658
حدیث خام مجویید در رساله ما
به مهر داغ رسیده است برگ لاله ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 659
ز نوبهار شود چون شکفته لاله ما؟
که خون مرده کند باده را پیاله ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 660
مدام محرم صهبا بود پیاله ما
به گرد مهر تنیده ست خط هاله ما
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 38
فارسی متن کا ماخذ: گنجور