شاعر: غالب دهلوی
مدام محرم صهبا بود پیاله ما
به گرد مهر تنیده ست خط هاله ما
زهی ز گرمی خویت نفس گرانمایه
گداز ناله ما آبیار ناله ما
چمن طراز جنونیم و دشت و کوه از ماست
به مهر داغ شقایق بود قباله ما
به دل ز جور تو دندان فشرده ایم و خوشیم
ز استخوان اثری نیست در نواله ما
تو زودمستی و ما رازدار خوی توایم
شراب درکش و پیمانه کن حواله ما
درازی شب هجران ز حد گذشت، بیا
فدای روی تو عمر هزار ساله ما
جنون به بادیه پرداز گلستان بخشید
سواد دیده آهوست داغ لاله ما
ز سعی هرزه به بیحاصلی علم گشتیم
چو باد بید پدید آمد از اماله ما
همین گداختن است آبروی ما غالب
گهر چه ناز فروشد به پیش ژاله ما
زمین
سرود مجلس درد است آه و ناله ما
حباب خون جگر لاله گون پیاله ما
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 38
ز عمر باج ستاند می دو ساله ما
به آفتاب شبیخون زند پیاله ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 658
حدیث خام مجویید در رساله ما
به مهر داغ رسیده است برگ لاله ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 659
ز نوبهار شود چون شکفته لاله ما؟
که خون مرده کند باده را پیاله ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 660
فارسی متن کا ماخذ: گنجور