صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »واسطة العقد
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 418

غزل شمارهٔ 418

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اه

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

من که از سوز دل غمزده گشتم همه آه

بین چو آهم به سر از دود دل این چتر سیاه

2

گریه گویند گناه است ز شوق رخ خوب

چند دور از تو بود دیده من غرق گناه

3

خاطر از مشغله خسته دلان رنجه مدار

پادشا را نبود چاره ز غوغای سپاه

4

کرده ام جای به سر خاک کف پای تو را

جای آن دارد اگر سرکشم از افسر جاه

5

سرو را زیب قبا کنی و بس فتنه که خاست

وای اگر بر سر آن برشکنی طرف کلاه

6

دل ما را کنی از لطف دو رخ بسته خویش

کس ندارد دل درویش بدین لطف نگاه

7

نیست کس محرم راز دهنش بر ذقنش

لب بنه جامی و این راز فروگوی به چاه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بر طرف ماه زلف تو آمد شب سیاه

اینست آن شبی که به است از هزار ماه

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 417

اگلی نظم

ابروی تو هرکه دید ای ماه

زد نعره که الهلال والله

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 419

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

در همه ملک ندید از همهٔ مردان شاه

آنچه دید از هنر و ذات و خرد مردانشاه

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 171 - در مدح خواجه مردانشاه

نوشیروان روز نوروز یا مهرجان مجلس می داشت، دید یکی از حاضران که با وی نسبت خویشی داشت جام زرین در بغل نهاد، تغافل کرد و هیچ نگفت چون مجلس برشکست، شرابدار گفت: هیچ کس بیرون نرود تا تجسس کنیم که یک جام زرین درمی باید.

نوشیروان گفت: بگذار آن کس که گرفت باز نخواهد داد و آن کس که گرفت باز دید نمامی نخواهد کرد بعد از چند روز آن شخص درآمد جامه های نو پوشیده و موزه نو در پا کرده.

جامی»بهارستان»روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)»بخش 8

آن دو رخ را که نبینیم مگر ماه به ماه

به جمال تو که هستیم به جان نیکو خواه

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 840

همچو شمعم به زبان شعله زند آتش آه

گر نه بگشایدم از سینه بر او تیغ تو راه

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 841

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور