شاعر: جامی
زمین
در همه ملک ندید از همهٔ مردان شاه
آنچه دید از هنر و ذات و خرد مردانشاه
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 171 - در مدح خواجه مردانشاه
من که از سوز دل غمزده گشتم همه آه
بین چو آهم به سر از دود دل این چتر سیاه
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 418
آن دو رخ را که نبینیم مگر ماه به ماه
به جمال تو که هستیم به جان نیکو خواه
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 840
همچو شمعم به زبان شعله زند آتش آه
گر نه بگشایدم از سینه بر او تیغ تو راه
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 841