صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 841

غزل شمارهٔ 841

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اه

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

همچو شمعم به زبان شعله زند آتش آه

گر نه بگشایدم از سینه بر او تیغ تو راه

2

لب لعلت که زد از خط به دلم مهر وفا

چون نگینی ست پی مهر زدن کرده سیاه

3

بیدلان را به نگاهی چو نگه داری دل

از دو چشم تو تمام است مرا نیم نگاه

4

خال مشکین که بر آن چاه زنخدان بینی

حبشی بچه ای افتاده ز شوخی ست به چاه

5

شوق قد تو به طوبی ننشیند فردا

نشکند آرزوی سرو روان شاخ گیاه

6

دل دو نیمه شده از تیغ تو چون نام خودست

هر دو را پشت ز بار غم عشق تو دو تاه

7

عذرخواهی مکن از جامی اگر شد سگ تو

این کرم کن که ازین خاک درش عذر مخواه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آن دو رخ را که نبینیم مگر ماه به ماه

به جمال تو که هستیم به جان نیکو خواه

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 840

اگلی نظم

حلقه زلفش گشاد باد سحرگاه

اشرق شمس الضحی بنور محیاه

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 842

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

در همه ملک ندید از همهٔ مردان شاه

آنچه دید از هنر و ذات و خرد مردانشاه

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 171 - در مدح خواجه مردانشاه

نوشیروان روز نوروز یا مهرجان مجلس می داشت، دید یکی از حاضران که با وی نسبت خویشی داشت جام زرین در بغل نهاد، تغافل کرد و هیچ نگفت چون مجلس برشکست، شرابدار گفت: هیچ کس بیرون نرود تا تجسس کنیم که یک جام زرین درمی باید.

نوشیروان گفت: بگذار آن کس که گرفت باز نخواهد داد و آن کس که گرفت باز دید نمامی نخواهد کرد بعد از چند روز آن شخص درآمد جامه های نو پوشیده و موزه نو در پا کرده.

جامی»بهارستان»روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)»بخش 8

من که از سوز دل غمزده گشتم همه آه

بین چو آهم به سر از دود دل این چتر سیاه

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 418

آن دو رخ را که نبینیم مگر ماه به ماه

به جمال تو که هستیم به جان نیکو خواه

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 840

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور