صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »بهارستان
  3. »روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)
  4. »بخش 15

بخش 15

شاعر: جامی

جوانی را به دزدی گرفتند. خلیفه حکم کرد که دستش ببرند تا از مال مسلمانان کوتاه شود. جوان بنالید و گفت: ای خلیفه،

مرا به دست چپ و راست چون خدا آراست

روا مدار که ماند چپم جدا از راست

خلیفه فرمود که دستش ببرید که این حدیست از حدود خدای تعالی، مساهله در آن از مسلمانی نیست مادرش همراه بود، برخاست که ای خلیفه این فرزند من است، به دستیاری وی روز به شب می آورم و از دسترنج او روزی می خورم.

فرزند بود چو جان ببخشای

بر جان من ستم رسیده

سر رشته روزیم کف اوست

مپسند که آن شود بریده

خلیفه گفت: دستش ببرید که من این گناه از وی در نمی گذرانم و گناهکاری ترک این حد بر خود روا نمی دارم. مادرش گفت: ای خلیفه این را هم دیگری از آن گناهان شمار و از آن معاصی انگار که همواره از آن استغفار می کنی و آمرزش می خواهی. خلیفه را این سخن خوش آمد، گفت: بگذاریدش.

ای خوش آن دانا که پیش شاه دم

گاه قهر از نکته خوش می زند

نکته ای چون آب می آرد لطیف

شاه را آبی بر آتش می زند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه در وقت خلافت خود در مدینه دیواری گل می کرد، یهودیی پیش وی تظلم کرد که حاکم بصره متاعی از من به صدهزار درم خریده است و در ادای ثمن آن تعلل می کند.

فرمود که کاغذ پاره ای داری؟ گفت: نی سفالی برداشت و بر آنجا نوشت که شکایت کنندگان از تو بی حسابند و شکرگزارندگان نایاب از موجبات شکایت بپرهیز یا از مسند حکومت برخیز و در آخر نوشت که کتبه عمر بن الخطاب.

جامی»بهارستان»روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)»بخش 14

اگلی نظم

گناهکاری را پیش خلیفه آوردند خلیفه به عقوبتی که مستحق آن شده بود فرمان داد گفت: ای امیرالمؤمنین انتقام بر گناه عدل است و تجاوز از آن فضل، و پایه همت امیرالمؤمنین از آن عالیتر است که از آنچه بلندتر است تجاوز نماید و به آنچه فروتر است فرود آید.

خلیفه را سخن وی خوش آمد، گناه وی را عفو فرمود.

جامی»بهارستان»روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)»بخش 16

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شب فراق سیاه و مرا سیاه تر است

که شام تا سحرم زلف یار در نظر است

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 326

به راه راست توانی رسید در مقصود

تو راست باش که هر دولتی که هست تو راست

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 16

مرا ز دیدهٔ بینا شکایت دگر است

که چون بجلوه در آئی حجاب من نظر است

علامہ اقبال»پیام مشرق»می باقی»غزل شمارهٔ 4

اگر ز سهم حوادث مصیبتی رسدت

درین نشیمن حرمان که موطن خطر است

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 17

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور