زمین
شب فراق سیاه و مرا سیاه تر است
که شام تا سحرم زلف یار در نظر است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 326
جوانی را به دزدی گرفتند. خلیفه حکم کرد که دستش ببرند تا از مال مسلمانان کوتاه شود. جوان بنالید و گفت: ای خلیفه،
مرا به دست چپ و راست چون خدا آراست
جامیبهارستانروضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)بخش 15
اگر ز سهم حوادث مصیبتی رسدت
درین نشیمن حرمان که موطن خطر است
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 17
مرا ز دیدهٔ بینا شکایت دگر است
که چون بجلوه در آئی حجاب من نظر است
علامہ اقبالپیام مشرقمی باقیغزل شمارهٔ 4