یکی از بخت کامران بینی
دیگری تنگ عیش و کوتهدست
آن در آن چاه خویشتن نفتاد
وین برین تخت خویشتن ننشست
تاج دولت خدای میبخشد
هر که را این مقام و رتبت هست
لاجرم خلق را به خدمت او
کمر بندگی بباید بست
زمین
آمد آن حور و دست من بربست
زده استادوار نیش به دست
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 34
در هوای تو جان و تن بارست
جان فدا کرد عاشق و وارست
عراقیعشاقنامهفصل پنجمبخش 3 - غزل
کشته را رشک کشته دگرست
من و زخمی که بر دل از جگرست
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 69
دست بر پشت مار مالیدن
به تلطف نه کار هشیارست
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 25
پنجه با شیر زدن و مشت با شمشیر، کار خردمندان نیست.
جنگ و زورآوری مکن با مست
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 44
فارسی متن کا ماخذ: گنجور