زمین
چو با ما یار ما امروز جفتست
بگویم آنچ هرگز کس نگفتهست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 352
عراقی بار دیگر توبه بشکست
ز جام عشق شد شیدا و سرمست
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 12
پسر گفتش اگر جاهم حرامست
بگو تا جامِ جم باری کدامست
عطارالهی نامهبخش دوازدهمالمقالة الثانی عشر
وشاقی اعجمی با دشنه در دست
به خون آلوده دست و زلف چون شست
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 68
خراباتی است پر رندان سرمست
ز سر مستی همه نه نیست و نه هست
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 96
ز خاک نرگسستان غنچه ئی رست
که خواب از چشم او شبنم فرو شست
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 110
نشاید گفتن آنکس را دلی هست
که ندهد بر چنین صورت دل از دست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 42