شاعر: عطار
پسر گفتش اگر جاهم حرامست
بگو تا جامِ جم باری کدامست
که گر وجدانِ جام جم عزیزست
ندانم جامِ جم باری چه چیزست
زمین
چو با ما یار ما امروز جفتست
بگویم آنچ هرگز کس نگفتهست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 352
نشاید گفتن آنکس را دلی هست
که ندهد بر چنین صورت دل از دست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 42
مرا گویند با دشمن برآویز
گرت چالاکی و مردانگی هست
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 14
عراقی بار دیگر توبه بشکست
ز جام عشق شد شیدا و سرمست
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 12
ز خاک نرگسستان غنچه ئی رست
که خواب از چشم او شبنم فرو شست
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 110
وشاقی اعجمی با دشنه در دست
به خون آلوده دست و زلف چون شست
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 68
خراباتی است پر رندان سرمست
ز سر مستی همه نه نیست و نه هست
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 96
فارسی متن کا ماخذ: گنجور