صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »بهارستان
  3. »روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)
  4. »بخش 14

بخش 14

شاعر: جامی

امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه در وقت خلافت خود در مدینه دیواری گل می کرد، یهودیی پیش وی تظلم کرد که حاکم بصره متاعی از من به صدهزار درم خریده است و در ادای ثمن آن تعلل می کند.

فرمود که کاغذ پاره ای داری؟ گفت: نی سفالی برداشت و بر آنجا نوشت که شکایت کنندگان از تو بی حسابند و شکرگزارندگان نایاب از موجبات شکایت بپرهیز یا از مسند حکومت برخیز و در آخر نوشت که کتبه عمر بن الخطاب.

نه بر آن مهر زد و نه طغرایی رقم کرد اما چندان صولت عدالت و هیبت سیاست وی در خاطرها نشسته بود که چون یهودی آن سفال را به حاکم بصره داد، وی سوار بود، از اسب فرود آمد و زمین ببوسید وجه یهودی را تمام ادا کرد، و وی سوار ایستاده بود.

چو نبود شاه را عز و سیاست

کشد از دست گستاخان ذلیلی

چو ریزد شیر را دندان و ناخن

خورد از روبهان لنگ سیلی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

وزیر هرمز بن شاپور به وی نامه نوشت که بازرگانان دریابار جواهر بسیار آورده اند و آن را به صد هزار دینار برای پادشاه خریده ایم، شنیده ام که آن را پادشاه نمی خواهد اگر راست است فلان بازرگان به صد هزار دینار سود می خردو

هرمز در جواب نوشت که هزار دینار و صد هزار دینار چندان پیش ما قدری ندارد، و چون ما بازرگانی کنیم پادشاهی که کند و بازرگانان چه کنند؟

جامی»بهارستان»روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)»بخش 13

اگلی نظم

جوانی را به دزدی گرفتند. خلیفه حکم کرد که دستش ببرند تا از مال مسلمانان کوتاه شود. جوان بنالید و گفت: ای خلیفه،

مرا به دست چپ و راست چون خدا آراست

جامی»بهارستان»روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)»بخش 15

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

یکی از لوازم صحبت آن است که خانه بپردازی یا با خانه خدای در سازی.

حکایت بر مزاج مستمع گوی

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 80

سحرگاهان که روشن شد در و دشت

صدا زد مرغی از شاخ نخیلی

علامہ اقبال»ارمغان حجاز»حضور ملت»بخش 8 - ای فرزند صحرا

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور