صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. حافظ
  2. »قصاید
  3. »قصیدهٔ شمارهٔ 1 - در مدح شاه شجاع

قصیدهٔ شمارهٔ 1 - در مدح شاه شجاع

شاعر: حافظ

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ان

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: قصیده

صداکاران: مریم فقیهی کیا، محسن لیله‌کوهی
Toggle stanza 1
11
شد عرصهٔ زمین چو بساط ارم جوان
از پرتو سعادت شاه جهان‌ستان
22
خاقان شرق و غرب که در شرق و غرب، اوست
صاحب‌قران خسرو و شاه خدایگان
33
خورشید ملک‌پرور و سلطان دادگر
دارای دادگستر و کسرای کی‌نشان
44
سلطان‌نشان عرصهٔ اقلیم سلطنت
بالانشین مسند ایوان لامکان
55
اعظم جلال دولت و دین آنکه رفعتش
دارد همیشه توسن ایام زیر ران
66
دارای دهر شاه شجاع آفتاب ملک
خاقان کامگار و شهنشاه نوجوان
77
ماهی که شد به طلعتش افروخته زمین
شاهی که شد به همّتش افراخته زمان
88
سیمرغ وهم را نبود قوّت عروج
آنجا که بازِ همّت او سازد آشیان
99
گر در خیال چرخ فتد عکس تیغ او
از یکدگر جدا شود اجزای توأمان
1010
حکمش روان چو باد در اطراف بر و بحر
مهرش نهان چو روح در اعضای انس و جان
1111
ای صورت تو ملک جمال و جمال ملک
وی طلعت تو جان جهان و جهان جان
1212
تخت تو رشک مسند جمشید و کیقباد
تاج تو غبن افسر دارا و اردوان
1313
تو آفتاب ملکی و هر جا که می‌روی
چون سایه از قفای تو دولت بود دوان
1414
ارکان نپرورد چو تو گوهر به هیچ قرن
گردون نیاورد چو تو اختر به صد قران
1515
بی‌طلعت تو جان نگراید به کالبد
بی‌نعمت تو مغز نبندد در استخوان
1616
هر دانشی که در دل دفتر نیامده‌ست
دارد چو آب خامهٔ تو بر سر زبان
1717
دست تو را به ابر که یارد شبیه کرد‌‌؟
چون بدره بدره این دهد و قطره قطره آن
1818
با پایهٔ جلال تو افلاک پایمال
وز دست بحر جود تو در دهر داستان
1919
بر چرخ علم ماهی و بر فرق ملک تاج
شرع از تو در حمایت و دین از تو در امان
2020
ای خسرو منیع جناب رفیع قدر
وی داور عظیم مثال رفیع‌ شان
2121
علم از تو در حمایت و عقل از تو با شکوه
در چشم فضل نوری و در جسم ملک جان
2222
ای آفتاب ملک که در جنب همّتت
چون ذرهٔ حقیر بود گنج شایگان
2323
در جنب بحر جود تو از ذره کمتر است
صد گنج شایگان که ببخشی به رایگان
2424
عصمت نهفته رخ به سراپرده‌ات مقیم
دولت گشاده‌رخت بقا زیر کندلان
2525
گردون برای خیمه خورشید فلکه‌ات
از کوه و ابر ساخته پازیر و سایه‌بان
2626
وین اطلس مقرنس زردوز زرنگار
چتری بلند بر سر خرگاه خویش دان
2727
بعد از کیان به ملک سلیمان نداد کس
این ساز و این خزینه و این لشکر گران
2828
بودی درون گلشن و از پردلان تو
در هند بود غلغل و در زنگ بُد فغان
2929
در دشت روم خیمه زدی و غریو کوس
از دشت روم رفت به صحرای سیستان
3030
تا قصر زرد تاختی و لرزه اوفتاد
در قصرهای قیصر و در خانهای خان
3131
آن کیست کاو به مُلک کند با تو همسری‌؟
از مصر تا به روم و ز چین تا به قیروان‌؟
3232
سال دگر ز قیصرت از روم باج سر
وز چینت آورند به درگه خراج جان
3333
تو شاکری ز خالق و خلق از تو شاکرند
تو شادمان به دولت و ملک از تو شادمان
3434
اینک به طرف گلشن و بستان همی‌روی
با بندگان‌، سمند سعادت به زیر ران
3535
ای ملهمی که در صف کروبیان قدس
فیضی رسد به خاطر پاکت زمان زمان
3636
ای آشکار پیش دلت هر چه کردگار
دارد همی به پردهٔ غیب اندرون نهان
3737
داده فلک عنان‌ِ ارادت به دست تو
یعنی که مرکبم به مراد خودم بران
3838
گر کوششیت افتد‌، پر داده‌ام به تیر
ور بخششیت باید‌، زر داده‌ام به کان
3939
خصمت کجاست‌؟ در کف پای خودش فکن
یار تو کیست‌؟ بر سر چشم منش نشان
4040
هم کام من به خدمت تو گشته منتظم
هم نام من به مدحت تو گشته جاودان
◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی

هزار نکته در این کار هست تا دانی

حافظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 2 - قصیدهٔ در مدح قوام الدین محمد صاحب عیار وزیر شاه شجاع

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تا بگذرم به صد سر و گردن ز آسمان

مشتی به جبهه مالم از آن خاک آستان

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2396

در شکوه صافدل ندهد رخصت زبان

زنجیری حیاست به موج‌گهر فغان

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2397

وارستگی ز حسن دگر می‌دهد نشان

عالم غبار دامن نازیست پر فشان

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2402

آن کان حسن بود و نبود از جهان نشان

و الآن ان عرفت علی ما علیه کان

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 714

هان! صائم نوالهٔ این سفله میزبان

زین بی نمک ابا منه انگشت در دهان

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 90

ای مج، کنون تو شعر من از بر کن و بخوان

از من دل و سگالش، از تو تن و روان

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 94

می‌آیدم ز رنگ تو ای یار بوی آن

برکنده‌ای به خشم دل از یار مهربان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2047

این منتی بر اهل زمین بود از آسمان

وین رحمت خدای جهان بود بر جهان

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 42 - در انتقال دولت از سلغریان به قوم دیگر

خواهد که شاعران جهان بی صله همی

باشند پیش خوانش دایم مدیح خوان

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 150

روزی چو بازمانده ضعیفان ز کاروان

دل واله بسیج یساق خدایگان

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 29 - ایضا این قصیده در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان واقعست اول مخلع به مطلع ثانی و آخر متوجه به مطلع اول مکرر بجایزه پسندیده معزز گردیده

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00