شاعر: عراقی
چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
اگر در من نگه کردی نگارم
بدیدی گر فراقش چونم آخر
بپرسیدی دمی حال فگارم
نکرد آن دوست از من یاد روزی
به کام دشمنان شد روزگارم
چرا خواهد به کام دشمنانم
چو میداند که او را دوست دارم؟
عزیزی بودم اول بر در او
عزیزان، بنگرید: آخر چه خوارم؟
فرو شد روز من بیمهر رویش
چو شب تیره شده است این روزگارم
نه دلداری که باشد مونس دل
نه غمخواری که باشد غمگسارم
نمیدانم که دامان که گیرم؟
که تا از جیب محنت سر برآرم
عراقی، دامن غم گیر و خوش باش
که هم با تو درین تیمار یارم
زمین
ز دستِ کوتهِ خود زیرِ بارم
که از بالابلندان شرمسارم
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 323
بیا ای آنک بردی تو قرارم
درآ چون تنگ شکر در کنارم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1511
هوای خانه و منزل ندارم
سر راهم غریب هر دیارم
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 34
خرد بر چهرهٔ تو پرده ها بافت
نگاهی تشنهٔ دیدار دارم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 49
نه من بر مرکب ختلی سوارم
نه از وابستگان شهریارم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 93
به گل پیراهنی امیدوارم
که خوشبو سازد آغوش و کنارم
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 424
چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
اگر با من خوشستی غمگسارم
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 172
فارسی متن کا ماخذ: گنجور