شاعر: عراقی
بر من نظری کن، که منت عاشق زارم
دلدار و دلارام به غیر از تو ندارم
تا خار غم عشق تو در پای دلم شد
بیروی تو گلهای چمن خار شمارم
نی طاقت آن تا ز غمت صبر توان کرد
نی فرصت آن تا نفسی با تو برآرم
تا شام درآید، ز غمت، زار بگریم
باشد که به گوش تو رسد نالهٔ زارم
کم کن تو جفا بر دل مسکین عراقی
ورنه، به خدا، دست به فریاد برآرم
زمین
دریاب که من طاقت هجر تو ندارم
بشتاب که افتاد به جان بهر تو کارم
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1497
دل با تو سفرکرد و تهی ماند کنارم
اکنون چه دهم عرض خود آیینه ندارم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2141
زخمی به دل از دست نگارین تو دارم
یاربکه شود برگ حنا سنگ مزارم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2143
چون خاک شوم گر گذری سوی مزارم
بوی جگر سوخته یابی ز غبارم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 596
گر دست دهد خاکِ کفِ پایِ نگارم
بر لوحِ بَصَر خطِّ غباری بنگارم
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 325
فریاد که از کوتهی بخت ندارم
دستی که ترا تنگ در آغوش فشارم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5901
فارسی متن کا ماخذ: گنجور