صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 21 - در توحید

قصیدهٔ شمارهٔ 21 - در توحید

شاعر: عراقی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انانداخته

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

ای جلالت فرش عزت جاودان انداخته

عکس نورت تابشی بر کن فکان انداخته

2

نقشبند فطرتت نقش جهان انگیخته

بر بساط لامکان شکل مکان انداخته

3

چیست عالم؟ نیم ذره در فضای کبریات

آفتاب قدرتت تابی بر آن انداخته

4

کیست جان؟ از عکس انوار جمالت تابشی

چیست تن؟ خاکی درو آب روان انداخته

5

تا شود سیراب ز آب معرفت هر دم گیا

فیض مهرت قطره‌ای در کشت جان انداخته

6

کرده عکس روی تو آیینهٔ دل گلشنی

بلبل جان غلغلی در گلستان انداخته

7

یک نظر کرده خروش از عالمی برخاسته

یک سخن گفته غریوی در جهان انداخته

8

ز استماع آن سخن مستان عشقت صبح‌وار

جامه پاره کرده و جان در میان انداخته

9

ز آرزوی قرب تو مرغان قدسی هر نفس

های و هوی فتنه‌ای در آشیان انداخته

10

آفتاب جذبهٔ تو شبنم اشباح را

در زمانی از زمین تا آسمان انداخته

11

تا دهد از تو نشانی بی‌نشان آدمی

در مثال ذات تو وصف نشان انداخته

12

تا به نور روی تو بیند جمال روی تو

در دو چشمش نور تو کحل عیان انداخته

13

برکشیده بهر مشتی خاک ایوان جهان

بر بساطش نه سماط و هشت خوان انداخته

14

باد سلطان جلالت در نوشته فرش کون

سنگ بطلان در سرای انس و جان انداخته

15

در فضای لایزالی کوس قدوسی زده

گوی در میدان وحدت جاودان انداخته

16

نور قدست خرمن چون و چرایی سوخته

خنجر وصفت سر وهم و بیان انداخته

17

کم زند تا لاف توحید تو هر کس، غیرتت

بر سر دار ملامت ریسمان انداخته

18

خود که باشد ذره تا دعوی خورشیدی کند؟

هیچ دیدی قطره دریا در دهان انداخته؟

19

در حقیقت هستی عالم خیالی بیش نیست

وین خیالی چند ما را در گمان انداخته

20

کی به انوار تو بینم آخر این ذرات را؟

باز در کتم تو آری هم چنان انداخته؟

21

کی به میدان تو یابم این دو سه گوی جهان

در خم چوگان وحدت ناگهان انداخته؟

22

هم ببینم عاقبت این کشتی افلاک را

موج دریای ظهورت بادبان انداخته

23

ای خوش ار بینیم بی‌ما گوهر بحر بقات

کشتی ما در محیط بیکران انداخته

24

غرق دریا حیاتیم و چو دریا خشک لب

دم به دم از تشنگی بر لب زبان انداخته

25

ذره‌ای خاکیم حیران در هوای مهر تو

در سر از سودات شوری در جهان انداخته

26

تا مگر یابیم از عشق تو بوی زندگی

خویشتن را در میان کشتگان انداخته

27

یک نظر کرده به مشتاقان ز روی دوستی

در سر هریک ز عشقت صد فغان انداخته

28

زان نظر مسکین عراقی را حیاتی بخش نیز

چند باشد مرده‌ای در خاکدان انداخته؟

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای جلالت فرش عزت جاودان انداخته

گوی در میدان وحدت کامران انداخته

عراقی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 20 - ایضاله

اگلی نظم

منم ز عشق سر از عرش برتر آورده

به زیر پای سر نه فلک درآورده

عراقی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 22 - ایضاله

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای به اوج قدس فرش آستان انداخته

سجده در بارت زمین بر آسمان انداخته

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2609

تا مه روی تو پرتو بر جهان انداخته

پیش هر ویرانه گنج شایگان انداخته

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6564

ای متاع درد در بازار جان انداخته

گوهر هر سود در جیب زیان انداخته

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 1 - ای متاع درد در بازار جان انداخته

ای جمالت برقع از رخ ناگهان انداخته

عالمی در شور و شوری در جهان انداخته

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 234

ای جلالت فرش عزت جاودان انداخته

گوی در میدان وحدت کامران انداخته

عراقی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 20 - ایضاله

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور