شاعر: عراقی
ای جمالت برقع از رخ ناگهان انداخته
عالمی در شور و شوری در جهان انداخته
عشق رویت رستخیزی از زمین انگیخته
آرزویت غلغلی در آسمان انداخته
چشم بد از تاب رویت آتشی افروخته
چون سپندی جان مشتاقان در آن انداخته
روی بنموده جمالت، باز پنهان کرده رخ
در دل بیچارگان شور و فغان انداخته
دیدن رویت، که دیرینه تمنای دل است
آرزویی در دل این ناتوان انداخته
چند باشد بیدلی در آرزوی روی تو؟
بر سر کوی تو سر بر آستان انداخته
بیتو عمرم شد، دریغا! و چه حاصل از دریغ؟
چون نیاید باز تیر از کمان انداخته
ماندهام در چاه هجران، پای در دنبال مار
دست در کام نهنگ جان ستان انداخته
هیچ بینم باز در حلق عراقی ناگهان
جذبههای دلربایی ریسمان انداخته؟
زمین
ای به اوج قدس فرش آستان انداخته
سجده در بارت زمین بر آسمان انداخته
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2609
تا مه روی تو پرتو بر جهان انداخته
پیش هر ویرانه گنج شایگان انداخته
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6564
ای متاع درد در بازار جان انداخته
گوهر هر سود در جیب زیان انداخته
عرفیقصیدههاشمارهٔ 1 - ای متاع درد در بازار جان انداخته
ای جلالت فرش عزت جاودان انداخته
گوی در میدان وحدت کامران انداخته
عراقیدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 20 - ایضاله
ای جلالت فرش عزت جاودان انداخته
عکس نورت تابشی بر کن فکان انداخته
عراقیدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 21 - در توحید
فارسی متن کا ماخذ: گنجور