صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 20 - ایضاله

قصیدهٔ شمارهٔ 20 - ایضاله

شاعر: عراقی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انانداخته

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

ای جلالت فرش عزت جاودان انداخته

گوی در میدان وحدت کامران انداخته

22

رایت مهر جمالت لایزال افروخته

سایهٔ چتر جلالت جاودان انداخته

33

تاب انوار جمالت بهر اظهار کمال

پرتوی بر ظلمت‌آباد جهان انداخته

44

نور خود را جلوه داده در لباس این و آن

در جهان آوازهٔ کون و مکان انداخته

55

روی خود را گفته: ظاهر شو بهر صورت که هست

پس به عالم در، ندای کن فکان انداخته

66

از فروغ روی خود روی زمین افروخته

پس بهانه بر چراغ آسمان انداخته

77

خود همه هستی شده وانگه برای روی پوش

نام هستی گه برین و گه بر آن انداخته

88

چیست عالم بی‌فروغ آفتاب روی تو؟

کمتر از هیچ است در کنج هوان انداخته

99

پیش ازین بی‌تو جهان چون بود در کتم عدم؟

هم بر آن حال است حالی همچنان انداخته

1010

در بیابان عدم عالم سرابی بیش نیست

تشنگان را بهر سود اندر زیان انداخته

1111

ظاهر و باطن تویی و طالب و مطلوب تو

و آن دگر نامی است اندر هر زبان انداخته

1212

در محیط هستیت عالم به جز یک موج نیست

باد تقدیرت به هر جانب روان انداخته

1313

صد هزاران گوهر معنی و صورت هر نفس

موج این دریا به پیدا و نهان انداخته

1414

باز دریای جلالت ناگهان موجی زده

جمله را در قعر بحر بی‌کران انداخته

1515

جمله یک چیز است موج و گوهر و دریا ولیک

صورت هریک خلافی در میان انداخته

1616

روی خود بنموده هر دم در هزاران آینه

در هر آیینه رخت دیگر نشان انداخته

1717

آفتابی در هزاران آبگینه تافته

پس به رنگ هریکی تابی عیان انداخته

1818

در همه صورت تویی و نیست خود صورت تو را

وین حقیقت حیرتی در رهروان انداخته

1919

جمله یک نور است، لیکن رنگ‌های مختلف

اختلافی در میان انس و جان انداخته

2020

تا جمال تو نبینند بی‌نقاب انقلاب

بر رخ از غیرت ردای جاودان انداخته

2121

یک کرشمه کرده با خود جنبشی عشق قدیم

در دو عالم اینهمه شور و فغان انداخته

2222

در گلستان روی خود دیده به چشم بلبلان

غلغلی از بلبلان در گلستان انداخته

2323

جنبش عشق قدیم از خود به خود دیده مقیم

در میانه تهمتی بر بلبلان انداخته

2424

یک سخن با خویشتن گفته و زان هر ذره را

در زبان صد گونه تقدیر و بیان انداخته

2525

آشکارا کرده اسرار تو هم گفتار تو

پس بهانه بر زبان ترجمان انداخته

2626

گشته‌ام سرگشته از وصف کمال کبریات

ای کمال تو یقین را در گمان انداخته

2727

گرچه از دریای توحید آب حیوان می‌کشم

مانده‌ام از تشنگی بر لب زبان انداخته

2828

تهمت دریا کشم خواهم که دریایی شوم

کاندرو موجی نباشد هر زمان انداخته

2929

تا عراقی لنگر من شد در این دریای ژرف

کشتی سیر مرا شد بادبان انداخته

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

قبلهٔ روی صوفیان بارگه صفای او

سرمهٔ چشم قدسیان خاک در سرای او

عراقی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 19 - ایضاله

اگلی نظم

ای جلالت فرش عزت جاودان انداخته

عکس نورت تابشی بر کن فکان انداخته

عراقی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 21 - در توحید

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای به اوج قدس فرش آستان انداخته

سجده در بارت زمین بر آسمان انداخته

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2609

تا مه روی تو پرتو بر جهان انداخته

پیش هر ویرانه گنج شایگان انداخته

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6564

ای متاع درد در بازار جان انداخته

گوهر هر سود در جیب زیان انداخته

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 1 - ای متاع درد در بازار جان انداخته

ای جمالت برقع از رخ ناگهان انداخته

عالمی در شور و شوری در جهان انداخته

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 234

ای جلالت فرش عزت جاودان انداخته

عکس نورت تابشی بر کن فکان انداخته

عراقی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 21 - در توحید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور