صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2609

غزل شمارهٔ 2609

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انانداخته

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ای به اوج قدس فرش آستان انداخته

سجده در بارت زمین بر آسمان انداخته

2

هرکجا پایی به راهت برده عجز لغزشی

بر سپهر ناز طرح‌ کهکشان انداخته

3

شمع خلوتگاه یکتایی به فانوس خیال

کرده مژگان باز و آتش در جهان انداخته

4

دستگاه حیرتت در چارسوی آگهی

جنس هر آیینه بیرون دکان انداخته

5

ای بسا فطرت‌که در پرواز اوج عزتت

جسته زین ‌نه بیضه بر در آشیان انداخته

6

هرکسی اینجا به رنگی خاک برسرمی‌کند

آبروی فکر در جوی بیان انداخته

7

حیرت بی‌دست و پایان طلب امروز نیست

موج‌ گوهر بحرها را برکران انداخته

8

در بساطی کز هجوم بی‌دماغیهای ناز

یکصدا صد کوه در پای فغان انداخته

9

چون سحر خلقی جنون‌ کرده ‌ست و ‌از خود می‌رو‌د

بر نفس بار دو عالم ‌کاروان انداخته

10

تا کری‌ گیرد ره شور محیط‌ گیرودار

قطره آبی حلقه در گوش شهان انداخته

11

تا نچیند ازگل و خار تعین انفعال

انس بویی در دماغ بیدلان انداخته

12

صنعت عشقست‌ کز آیینه ‌سازیهای شوق

کرده دل را آب و تشویشی در آن انداخته

13

خواب و بیداری‌ که جز بست و گشاد چشم نیست

راه هستی تا عدم شب در میان انداخته

14

چرخ را سرگشتهٔ ذوق طلب فهمیده‌ایم

غافلیم از مقصد خاک عنان انداخته

15

عالم یکتاست اینجا معرفت در کار نیست

خودسریها فهم ما را درگمان انداخته

16

سعی فطرت نارسا و عرصهٔ تحقیق تنگ

درکمان جویید تیر بر نشان انداخته

17

با پری جزغیرت ناموس مینا هیچ نیست

آگهی بر مغز بار استخوان انداخته

18

تا نمی‌سوزیم بیدل پرفشانیها بجاست

مشرب پروانه‌ایم آتش به جان انداخته

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در محیطی‌کز فلک طرح حباب انداخته

کشتی ما را تحیر در سراب انداخته

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2608

اگلی نظم

چیست‌ گردون‌ کاینقدر در خلق غوغا ریخته

سرنگون جامی به خاک تیره صهبا ریخته

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2610

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تا مه روی تو پرتو بر جهان انداخته

پیش هر ویرانه گنج شایگان انداخته

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6564

ای جمالت برقع از رخ ناگهان انداخته

عالمی در شور و شوری در جهان انداخته

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 234

ای جلالت فرش عزت جاودان انداخته

گوی در میدان وحدت کامران انداخته

عراقی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 20 - ایضاله

ای جلالت فرش عزت جاودان انداخته

عکس نورت تابشی بر کن فکان انداخته

عراقی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 21 - در توحید

ای متاع درد در بازار جان انداخته

گوهر هر سود در جیب زیان انداخته

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 1 - ای متاع درد در بازار جان انداخته

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور