صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 16 - در نعت رسول اکرم (ص)

قصیدهٔ شمارهٔ 16 - در نعت رسول اکرم (ص)

شاعر: عراقی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: رم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

شهبازم و شکار جهان نیست در خورم

ناگه بود که از کف ایام برپرم

22

چون می‌توان ز دست شهان طعمه یافتن

از دست روزگار چرا غصه می‌خورم؟

33

بر فرق کاینات چرا پا نمی‌نهم؟

آخر نه خاک پای عزیز پیمبرم؟

44

آن کاملی که رتبتش از غایت کمال

گوید: منم که عین کمال است منظرم

55

نورم که از ظهور من اشیا وجود یافت

ظاهر تراست هر نفس انفاس اظهرم

66

وصاف لایزال ز من آشکار شد

بنگر به من که آینهٔ ذات انورم

77

روشن‌تر است دم به دم انوار کاینات

از نور بی‌نهایت روح منورم

88

روشن‌تر از وجود تجلی ذات حق

بنموده آنچه بود و بود جمله یکسرم

99

عالم بسوزد از سبحات جلال من

از روی لطف اگر به جهان باز ننگرم

1010

روشن‌تر از وجود شود ظلمت عدم

گر پردهٔ جمال خود از هم فرو درم

1111

آن دم که بود مدت غیبم شهود یافت

بنمود آنچه بود و بود جمله یکسرم

1212

پیش از وجود خلق به هفتصد هزار سال

شد علم آخرین و نخستین مقررم

1313

بر لوح ممکنات قلم آنچه ثبت کرد

حرفی بود همه ز حواشی دفترم

1414

معنی حرف عالم و سر صفات حق

شد منکشف ز پرتو انوار جوهرم

1515

فی‌الجمله ورد جملهٔ اشیاست ذات من

بل اسم اعظمم، نه که بل اسم مصدرم

1616

زانجا که اسم عین مسماست می‌دهند

هر لحظه خلعت دگر و تاج دیگرم

1717

سلطان منم که از سر میدان بدین صفت

گوی مراد از خم چوگان همی برم

1818

هر نور کاشکار شد از مشرق شهود

عین من است جمله و زان نیز برترم

1919

چون بنگرم در آینه عکس جمال خویش

گردد همه جهان به حقیقت مصورم

2020

خورشید آسمان ظهورم، عجب مدار

ذرات کاینات اگر گشت مظهرم

2121

حق را ندید آنکه رخ خوب من ندید

باری نظاره کن رخ انوار گسترم

2222

انوار انبیا همه آثار روی من

انفاس اولیا ز نسیم مطهرم

2323

ارواح قدس جمله نمودار معنیم

اشباه انس جمله نگه‌دار پیکرم

2424

بحر محیط رشحه‌ای از فیض فایضم

نور بسیط لمعه‌ای از نور ازهرم

2525

از من کمال یافت نبوت که خاتمم

بر من تمام گشت ولایت که سرورم

2626

عالی‌ترین معارج ارواح کاملان

نازک‌ترین مدارج والای منبرم

2727

بحر ظهور و بحر بطون قدم بهم

در من ببین که مجمع بحرین اکبرم

2828

موسی و خضر در طلب مجمعی چنین

لب تشنه‌اند بر لب دریای اخضرم

2929

جسم رخم به صورت آدم پدید شد

در حال سجده کرد فرشته برابرم

3030

کشتی نوح از نظر من نجات یافت

نار خلیل سوخت هم از تاب آذرم

3131

عیسی که مرده زنده همی کرد از نفس

بود آن نفس هم از نفس روح پرورم

3232

امروز هر که سلطنت و جاه من بدید

بیند چو آفتاب عیان روز محشرم

3333

بر تخت اختیار نشسته به عز و ناز

گشته همه مراد ز دولت میسرم

3434

بر درگه خلافت من صف زده رسل

در سایهٔ لوای من آسوده لشکرم

3535

هم واصفان شرعم و هم حاملان عرش

جمله به یک زبان شده آنجا ثناگرم

3636

در بحر بی‌نهایت اوصاف مصطفی

گفتم که آشنا کنم و غوطه‌ای خورم

3737

هم در شب فروز ازل آیدم به کف

هم گوهر حیات ابد زو برآورم

3838

نارفته در میانه که موجیم در ربود

وافکند در میانه لی و گوهرم

3939

می‌خواهم این زمان که برآرم دمی از آن

لیکن نمی‌توان، که گشت آب از سرم

4040

یک قطره نیست ز دریای نعت او

وصفی که گشته ظاهر ازین گفتهٔ ترم

4141

سر صفات ظاهر بی‌منتهای او

پیدا نمی‌کنم، که ندارند باورم

4242

از من که می‌برد بر آن رحمت خدای؟

آن کوست سوی جمله کمالات رهبرم

4343

آنجا که اوست کیست که پیغام من برد؟

یا عرضه دارد این سخنان مبترم

4444

هم لطف او مگر نظری سوی من کند

گیرد عنایتش ز کرم باز در برم

4545

گوید قبول او که: عراقی از آن ماست

احسان او آند ز شفاعت توانگرم

4646

بخشد نواله‌ای ز سر خوان خاص خود

و آبی دهد به کاس خود از حوض کوثرم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دوش مانا شنید فریادم

کرد بیمار پرسشی بادم

عراقی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 15 - ایضاله

اگلی نظم

می بیاور ساقیا، تا خویشتن را کم زنیم

کار خود چون زلف خوبان در هم و برهم زنیم

عراقی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 17 - در مدح شیخ بهاء الدین زکریا ملتانی

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

رو زردی از من است ز چشم سیه گرم

ورنه کی آیی آن که من اندر تو بنگرم

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1421

محو دلم مپرس ز تحقیق عنصرم

آیینه خنده است دماغ تحیرم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2131

هیهات تا که از نظرم رفت دلبرم

من خاک ره به سر چه‌کنم خاک بر سرم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2134

ابروی تو به صورت ظاهر چو بنگرم

ماه بلند مرتبه را یاد ناورم

جامی»دیوان اشعار»اشعار پراکنده»شمارهٔ 12

جوزا سَحَر نهادْ حمایل برابرم

یعنی غلامِ شاهم و سوگند می‌خورم

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 329

گر بوی یک شکن ز سر زلف دلبرم

کفار بشنوند نگروند کافرم

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 533

نه پای آنکه از کرهٔ خاک بگذرم

نه دست آنکه پردهٔ افلاک بر درم

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 22

آن بخت کو که بر در تو باز بگذرم؟

وآن دولت از کجا که تو بازآیی از درم؟

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 170

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور