صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 15

غزل شمارهٔ 15

شاعر: عراقی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: است

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 18

صنف: غزل

صداکار: سهیل قاسمی
Toggle stanza 1
11
دو اسبه پیک نظر می‌دوانم از چپ و راست
به جست و جوی نگاری، که نور دیدهٔ ماست
22
مرا، که جز رخ او در نظر نمی‌آید
دو دیده از هوس روی او پر آب چراست؟
33
چو غرق آب حیاتم چه آب می‌جویم؟
چو با من است نگارم چه می‌دوم چپ و راست؟
44
نگاه کردم و در خود همه تو را دیدم
نظر چنین نکند آن که او به خود بیناست
55
به نور طلعت تو یافتم وجود تو را
به آفتاب توان دید کآفتاب کجاست؟
66
ز روی روشن هر ذره شد مرا روشن
که آفتاب رخت در همه جهان پیداست
77
به قامت خوش خوبان نگاه می‌کردم
لباس حسن تو دیدم به قد هریک راست
88
شمایل تو بدیدم ز قامت شمشاد
ازین سپس کشش من همه سوی بالاست
99
شگفت نیست که در بند زلف توست دلم
که هرکجا که دلی هست اندر آن سوداست
1010
به غمزه گر نربودی دل همه عالم
ز عشق تو دل جمله جهان چرا شیداست؟
1111
وگر جمال تو با عاشقان کرشمه نکرد
ز بهر چه شر و آشوب از جهان برخاست؟
1212
ور از جهان سخن سر تو برون افتاد
سزد، که راز نگه داشتن نه کار صداست
1313
ندید چشم عراقی تو را، چنان که تویی
از آن که در نظرش جمله کاینات هباست
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دست

هم پردهٔ ما بدرید، هم توبهٔ ما بشکست

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 14

اگلی نظم

شوری ز شرابخانه برخاست

برخاست غریوی از چپ و راست

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 16

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست

به جست و جوی نگاری که نور دیده ماست

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 399

آمد ورفت نفس نیرنگ توفان بلاست

موج این‌دریا به‌چشم اهل‌عبرت اژدهاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 421

فضای وادی امکان پر از غبارِ فناست

چه آسمان‌ چه‌ زمین‌ مغز این‌ دو پوست‌ هواست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 436

نفس محرک جسم به غم فسرده ماست

غبار خاک‌نشین را، ر‌م نسیم عصاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 443

نه جاه مایهٔ عصیان نه مال غفلت‌زاست

همین نفس‌ که تواش صید الفتی دنیاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 445

درین سراچه که چرخش کمینه طاق نماست

همیشه قامتم از بار دل چو طاق دوتاست

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 4

گدای کوی خرابات پل برهنه چراست

اگر نه کفش زده فقر او به فرق غناست

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 59

چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست

سخن‌شناس نه‌ای، جان من! خطا این جاست

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 22

بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست

بدانک مست تجلی به ماه راه نماست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 475

بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست

که بندهٔ قد و ابروی تست هر کژ و راست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 476

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00